اى امير مؤمنان ! من دزدى كردهام مرا پاك كن .
امير مؤمنان عليه السّلام در حالى كه از او رو بر مىگرداند فرمود : شايد تو از جاى غير محفوظ و باز دزدى كردهاى ، عرض كرد : از جاى محفوظ و در بسته دزدى كردهام . فرمود : شايد نه به حدّ نصاب ( كه در اجراى حدّ لازم است ) دزدى كردهاى . عرض كرد : به حدّ نصاب دزدى كردهام .
پس چون سه بار اقرار كرد ، امير مؤمنان عليه السّلام ( اجراء حدّ فرمود ) ، دست او را قطع كرد ، او دست بريدهء خود را برداشت و رفت ، و در راه مىگفت : دستم را بريد امير مؤمنان و امام پارسايان و پيشواى رو سپيدان و آبرومندان و پادشاه بزرگ دين و سرور اوصيا و همچنان حضرت عليه السّلام را مىستود .
حسن و حسين عليهما السّلام با او برخورد كرده ، اين ستايشها را از او شنيدند پس نزد پدر آمده عرض كردند : « در راه مرد سياه پوستى را ديدم كه شما را مىستود » « 1 » . امير مؤمنان عليه السّلام كسى را فرستاد تا او را بياورد . چون آمد به او فرمود : دست راست تو را بريدهام و تو مرا مىستايى ؟
عرض كرد : اى امير مؤمنان عليه السّلام ! تو مرا پاك فرمودى ، محبّت تو با گوشت و خون و استخوانم عجين است ، اگر مرا قطعهقطعه كنى محبّتت از دلم نخواهد رفت .
امير مؤمنان عليه السّلام ! براى او دعا فرمود و دست بريدهاش را ( گرفته ) در جاى خود نهاد . پس دستش مثل گذشته ، خوب و سالم شد .
زندگى اهل بيت عليهم السّلام
از سيره و روش امير مؤمنان عليه السّلام اين كه : ( در زندگى روزمره ) ، خود و خانوادهاش را در رديف پايينترين طبقات مردم قرار مىداد ، تا نادارى ، فقرا را ( آزار ندهد و ) نياشوبد .
[ 90 ] - 25 - ابن شهر آشوب روايت كرده كه : مردى از قبيله خثعم حسن و حسين عليهما السّلام را ديد كه نان و سبزى و سركه مىخورند ، عرض كرد : آيا از اين همه خوردنيها كه در گسترهء زمين
هامش
( 1 ) رأينا أسودا يمدحك في الطّريق .