تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
آن زن برگشت در حالى كه مىگريست . چون به اندازه‌اى دور شد كه ديگر سخنى نمىشنيد ، حضرت عليه السّلام عرض كرد : بار الها ! اين سه بار اعتراف . عمرو بن حريث مخزومى به آن زن رسيده پرسيد : اى كنيز خدا ! چرا گريه مىكنى ؟ مىبينم كه نزد على عليه السّلام رفت و آمد مىكنى و مىخواهى كه تطهيرت كند ؟ گفت : من نزد امير مؤمنان عليه السّلام رفته از او خواستم تطهيرم كند فرمود : فرزندت را سرپرستى كن تا ( بزرگ شود و ) بداند كه ( چه و چگونه ) بخورد و بياشامد ، و از بامى نيفتد و خود را در چاهى نيفكند . اكنون مىترسم تطهيرم نكند و مرگم فرا رسد . عمرو بن حريث به او گفت : نزد حضرت عليه السّلام برگرد ( و خواستهء خود را بخواه ) من فرزندت را سرپرستى مىكنم . پس نزد امير مؤمنان عليه السّلام برگشت و آن خبر را داد . امير مؤمنان عليه السّلام در حالى كه خود را به بىخبرى زده بود پرسيد : چرا عمرو بن حريث فرزندت را سرپرستى مىكند ؟ عرض كرد : اى امير مؤمنان ! من زنا كرده‌ام ، پاكم كن . پرسيد : آيا در آن هنگام شوهر داشتى ؟ عرض كرد : بله . فرمود : آيا شوهرت در سفر بود يا حاضر ؟ عرض كرد : حاضر بود . راوى گويد : حضرت عليه السّلام سر به آسمان بلند كرد و عرض كرد : بار الها ! اكنون چهار بار اعتراف او بر خودش كامل شد و تو در آنچه از دين خود به پيامبر خود خبر داده‌اى ، فرموده‌اى : اى محمّد صلّى اللّه عليه و آله ! هر كه حدّى از حدود مرا تعطيل كند با من دشمنى كرده و بدين وسيله در مقام ضدّيت با من بر آمده است . بار الها ! من حدود تو را معطل نمىگذارم و در مقام ضدّيت با تو بر نمىآيم و احكام تو را تباه نمىسازم . من فرمانبردار تو و پيرو سنّت پيامبرت هستم . عمرو بن حريث به حضرت عليه السّلام نگاه كرد ( او را آنچنان ناراحت ديد كه ) ، گويى بر چهره ( مبارك ) او آب انار افشانده‌اند . عمرو چون چنين ديد عرض كرد : اى امير مؤمنان ! من خواستم تا بچّه را سرپرستى كنم زيرا گمان كردم آن را دوست دارى . اگر نمىپسندى من نيز اين كار را نمىكنم . امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : آيا پس از چهار بار اقرار ؟ ! ! ديگر با هر زحمتى بايد او را
موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 155 | مجموعة مؤلفين / على مؤيدى