عرض كردند : « او چه كسى است اى امير مؤمنان ؟ » « 1 » فرمود : برادرم خضر عليه السّلام است .
امير مؤمنان عليه السّلام و اجراى حدّ
[ 88 ] - 23 - حسن بن محبوب با سند خود ، از ميثم نقل كرده كه گفت :
زنى باردار كه در آستانهء وضع حمل بود نزد امير مؤمنان عليه السّلام آمده ، عرض كرد : اى امير مؤمنان ! من زنا كردهام ( حدّ الهى را بر من جارى كن و ) مرا ( از گناه ) پاك گردان ، خدا تو را پاك كند عذاب دنيا آسانتر از عذاب ابدى آخرت است .
فرمود : از چه چيز تطهيرت كنم ؟ عرض كرد : زنا كردهام ؟ فرمود : آيا شوهر داشتى يا نه ؟
عرض كرد : ( بله ) شوهر داشتم . فرمود : آيا هنگام ارتكاب گناه شوهرت حاضر بود يا در سفر ؟ عرض كرد : حاضر بود . فرمود : برو وضع حمل كن ، سپس بيا تا تطهيرت كنم . چون زن دور شد تا آنجا كه ديگر سخنى نمىشنيد ، حضرت عرض كرد : بار الها ! اين يك بار اعتراف . چيزى نگذشته بود كه آمد و گفت : وضع حمل كردم ، تطهيرم فرما . حضرت عليه السّلام خود را به بىخبرى زد و پرسيد : كنيز خدا ! از چه چيز تطهيرت كنم ؟ عرض كرد : زنا كردهام ، تطهيرم فرما . فرمود : آيا هنگام ارتكاب گناه شوهر داشتى ؟ عرض كرد : بله . فرمود : آيا شوهرت حاضر بود يا در سفر ؟ عرض كرد : حاضر بود . فرمود : برو فرزندت را - چنان كه خدا فرموده - دو سال كامل شير ده . راوى گويد : زن برگشت ، چون به اندازهاى دور شد كه ديگر سخنى نمىشنيد ، حضرت عليه السّلام عرض كرد : بار الها ! اين دو بار اعتراف . پس از دو سال آن زن آمده ، عرض كرد : اى امير مؤمنان ! دو سال تمام ، نوزادم را شير دادم ، اكنون تطهيرم فرما .
حضرت عليه السّلام خود را به بىخبرى زده پرسيد : از چه چيزى تطهيرت كنم ؟ عرض كرد : زنا كردهام تطهيرم فرما . فرمود : آيا در آن هنگام شوهر داشتى ؟ عرض كرد : بله . فرمود : آيا شوهرت در سفر بود يا حاضر ؟ عرض كرد : حاضر بود . فرمود : برو بچّهات را سرپرستى كن تا ( بزرگ شود و ) بداند كه ( چه و چگونه ) - بخورد و بياشامد و از بامى نيفتد و خود را در چاهى نيفكند .
هامش
( 1 ) و من هو يا أمير المؤمنين ؟