تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
اصرار ورزيدند ، تا آنجا كه استخوان‌هاى دو پاى حضرت عليه السّلام لگدكوب و دو پهلويش خراش برداشت پس حضرت عليه السّلام حاضر به بيعت شد و زمام حكومت را به دست گرفت . [ 86 ] - 21 - مرحوم صدوق با سند خود از أصبغ بن نباته نقل كرده كه گفت : چون على عليه السّلام بر كرسى خلافت نشست و مردم با او بيعت كردند ، به مسجد آمد در حالى كه عمامهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را بر سر داشت و عباى مشكين پشمى او را بر دوش ، نعلين او را به پا و شمشير او را به كمر ، به منبر بر آمد و گوشهء عمامهء خود را زير گلو ردّ كرده نشست . سپس انگشتان دو دست خود را در هم فرو برده زير ناف خود نهاد و فرمود : هان اى مردم ! پيش از آنكه مرا از دست بدهيد از من بپرسيد ، اين صندوق علم است ، اين عسل ( بر آمده از كام ) رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است ، اين همان ( دانشى ) است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر كام ( تشنهء نهال وجود ) من نهاد ، از من بپرسيد كه دانش همهء پيشينيان و پسينيان [ نزد من ] است . آگاه باشيد ! اگر جايگاه مناسبى برايم آماده شود تا بر آن قرار گيرم ، براى اهل تورات برابر توراتشان فتوا دهم تا آنجا كه تورات به سخن آيد و بگويد : على عليه السّلام راست گفت و دروغ نگفت ، او به آنچه در من نازل كرده فتوايتان داد . و نيز براى اهل انجيل برابر انجيلشان فتوا دهم تا آنجا كه انجيل به سخن آيد و بگويد : على عليه السّلام راست گفت و دروغ نگفت ، او به آنچه خدا در من نازل كرده فتوايتان داد . و نيز براى اهل قرآن برابر قرآنشان فتوا دهم تا آنجا كه قرآن به سخن آيد و فرمايد : على عليه السّلام راست گفت و دروغ نگفت . . . سپس به حسن عليه السّلام دستور داد تا سخن براند . او نيز سخن راند ، سپس به حسين عليه السّلام فرمود پسرم ! برخيز و بالا بيا و آنچنان سخنى بگو كه پس از من قريش تو را نشناخته ندانند كه بگويند : حسين بن على عليه السّلام به چيزى رهنمون نمىشود و سخن تو پيرو سخن برادرت ( حسن عليه السّلام ) باشد . حسين عليه السّلام بر منبر آمده حمد و ثناى الهى گفت و درودى كوتاه بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و دودمانش