فرستاده فرمود : « هان اى مردم ! از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه مىفرمود : » « 1 » على عليه السّلام شهر هدايت است ، هر كه در آن در آيد رستگار است و هر كه از آن پس و پيش افتد نابود است .
على عليه السّلام با شتاب و اشتياق او را گرفته به سينه چسبانيد و او را بوسه زد و فرمود : اى مردم ! گواه باشيد كه حسن و حسين عليهما السّلام نونهالان رسول خدايند ، و او ( در روز بازپسين ) دربارهء آنان از شما پرسش خواهد فرمود .
تبريك خضر عليه السّلام به خلافت امير مؤمنان
[ 87 ] - 22 - ابن شهر آشوب با سند خود ، از امام حسن مجتبى عليه السّلام نقل كرده كه فرمود :
امير مؤمنان عليه السّلام روزى در مسجد كوفه بود . چون تاريكى شب فرا رسيد شخصى سفيدپوش از باب الفيل به سوى او پيش آمد ، نگهبانان و فدائيان پيش آمدند ، امير مؤمنان عليه السّلام به آنان فرمود : چه مىخواهيد ؟
گفتند : ديديم اين مرد ( ناشناخته ) به اين سو آمد ، ترسيديم آهنگ ترور شما را كرده باشد .
فرمود : چنين نيست ، برگرديد ، خدا شما را رحمت كناد ، آيا مرا از زمينيان پاس مىداريد ؟
پس چه كسى از آسمانيان پاسم مىدارد ؟
آن شخص زمانى دراز نزد حضرت عليه السّلام مانده پرسش مىكرد ، پس عرض كرد : اى امير مؤمنان ! اين تويى كه خلافت را زينت و كمال بخشيدى نه آن تو را ، و اين امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله است كه به تو نيازمندند نه تو به آنان ، گروهى خود را بر تو پيش انداختند و ( به ناحقّ ) بر جاى تو نشستند .
كيفرشان بر خدا باد ، هرآينه تو در دنيا زاهدى و در آسمانها و زمين بلند مرتبهاى ، تو را در آخرت جايگاههاى فراوانى است كه با آنها ديدهء پيروانت روشن شود ، تو سرور أوصيايى برادرت ( محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله ) سرور پيامبران است ، سپس يك يك دوازده امام را ( نام برده ) ياد كرد و برگشت . امير مؤمنان عليه السّلام به حسن و حسين عليهما السّلام رو كرده فرمود : او را شناختيد ؟
هامش
( 1 ) معاشر النّاس سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و هو يقول :