آن راست كه چيره گشته است . پس اينان دين خود را به آنان بخشيدهاند تا آنان دنيايشان را عطا كنند . اين است كه در دنيا و آخرت زيان ديدند . آگاه باش اين است آن زيانمندى آشكار .
ابو ذر كه پيرى كهنسال بود گريست و گفت : اى خاندان رحمت ! هرگاه شما را مىبينم به ياد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىافتم ، من در مدينه هيچ پناه و غمى جز شما ندارم ، حضور من در حجاز بر عثمان گران است و در شام بر معاويه ، و نيز خوش ندارد كه در عراق و مصر مجاور برادر و پسر دايىاش باشم ، مبادا كه مردم را بر آنان بشورانم . از اين رو مرا به ديارى تبعيد كرد كه در آن هيچ يار و مدافعى جز خدا ندارم ، به خدا سوگند من نيز يار و همدمى جز خدا نمىخواهم و با او هيچ هراسى به خود راه نمىدهم . . . .
[ 84 ] - 19 - در روايت ديگرى ، از امام صادق عليه السّلام نقل شده كه فرمود : چون امير مؤمنان عليه السّلام و حسن و حسين عليهما السّلام و عقيل بن ابى طالب و عبد اللّه بن جعفر و عمّار ياسر ابو ذر را ( در تبعيدش به ربذه ) بدرقه كردند ، امير مؤمنان عليه السّلام به آنان فرمود : با برادر خود ( ابو ذر ) وداع كنيد آنكه از منزل رهيده بايد برود و بدرقهكننده بايد برگردد .
هر كدام سخن خود را گفتند و حسين بن على عليه السّلام فرمود : « اى ابا ذر - خدا رحمتت كند - اين مردم تو را با گرفتارىها فرسودند ، زيرا تو دين خود را از آنان دريغ داشتى و آنان دنياى خود را از تو بازداشتند ، فردا ( قيامت ) آنان چه نيازمندند به آنچه تو بازشان داشتى ، و تو چه بىنيازى از آنچه كه از تو دريغ ورزيدند » « 1 » .
ابو ذر گفت : خداوند شما اهل بيت را رحمت كند ، من در دنيا هيچ غمى جز شما ندارم ، زيرا هرگاه شما را ياد مىكنم به ياد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىافتم .
خطبهء امام عليه السّلام در محضر پدرش
[ 85 ] - 20 - هنگامى كه مردم عثمان را كشتند پياپى بر امير مؤمنان عليه السّلام هجوم آورده بر بيعت با او
هامش
( 1 ) رحمك اللّه يا أبا ذرّ إنّ القوم إنّما امتهنوك بالبلاء ؛ لأنّك منعتهم دينك ، فمنعوك دنياهم ، فما أحوجك غدا إلى ما منعتهم ، و أغناك عمّا منعوك .