تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩

بدرقهء ابو ذر

[ 83 ] - 18 - از ابن عبّاس ، نقل شده كه گفت : چون ابو ذر را به ربذه تبعيد كردند ، عثمان دستور داد در ميان مردم جار زنند : كسى با ابو ذر سخن نگويد و او را بدرقه نكند و به مروان بن حكم دستور داد تا او را به تبعيدگاهش ببرد ، پس مروان او را بيرون برد مردم از او دورى كردند ، جز على بن ابى طالب عليه السّلام و برادرش عقيل و حسن و حسين عليهما السّلام و عمار كه با او بيرون شده او را بدرقه كردند . حسن عليه السّلام شروع كرد با ابو ذر سخن گفتن ، مروان گفت : حسن ! ساكت ، مگر نمىدانى كه امير مؤمنان ! ( عثمان ) سخن گفتن با او را قدغن كرده است ؟ ! اگر نمىدانستى بدان . على عليه السّلام بر مروان يورش برد و با تازيانه ميان دو گوش مركب او زده فرمود : خدا به آتشت افكند ، ( از ما ) دور شو ! ! مروان با اوقات تلخى نزد عثمان برگشته ماجرا را نقل كرد ، عثمان بر على عليه السّلام خشمگين شد . ابو ذر ايستاد و آنان با او وداع كردند . همراه ابو ذر « ذكوان » غلام امّ هانى دختر ابو طالب بود . ذكوان كه حافظه‌اى قوى داشت گويد : سخن آنان را ( در لحظهء وداع ) به خاطر سپردم . على عليه السّلام فرمود : ابا ذر ! تو براى خدا ( بر آنان ) خشم گرفتى ، اين مردم از تو بر دنياى خود ترسيدند و تو از آنان بر دين خود ترسيدى ، پس تو را به خشم خود گرفتار ساختند و به دشتها ( ى دور دست ) تبعيدت كردند ، به خدا سوگند اگر آسمانها و زمين را بر بنده‌اى بسته باشند سپس او تقواى الهى پيشه كند ، خدا از آنها بر او روزنهء رهايى بگشايد ، اى ابا ذر ! جز ( ياد ) حقّ ، آرامش و أنست نياورد و جز باطل آشفته‌ات نسازد . سپس به همراهان خود فرمود : با عموى خود وداع كنيد و به عقيل فرمود : با برادر خود وداع كن . عقيل به سخن آمد و گفت : چه بگوييم اى ابا ذر ؟ ! مىدانى كه ما تو را دوست داريم و تو