فرزندى كه در شكم دارد ! عمر ( متوجّه اشتباه خود شده ) زن را آزاد كرد و گفت : زنان عالم از زادن ( فرزندى ) چون على عليه السّلام ناتوانند . اگر على عليه السّلام نبود عمر هلاك مىشد و گفت : خدايا ! مرا براى ( رو به رو شدن با ) هيچ مشكلى - كه على عليه السّلام براى حلّ آن زنده نباشد - باقى مگذار .
پاسخ به پرسشهاى اعرابى پيرامون حجّ
[ 81 ] - 16 - مرحوم مجلسى از ابو سلمه نقل كرده كه گفت : سالى با عمر بن خطاب حجّ كردم چون به وادى ابطح رسيدم عربى باديهنشين بر ما رو آورده ، پرسيد : امير مؤمنان من به قصد حجّ [ از خانه خود ] بيرون آمده در حالى كه محرم بودم به تخمهاى شتر مرغ دسترسى يافتم آنها را برداشته پختم و خوردم . تكليف من چيست ؟
عمر گفت : چيزى به ذهنم نمىرسد . بنشين شايد توسط يكى از اصحاب محمّد صلّى اللّه عليه و آله ( كه مىرسند ) مشكلت حل شود . ناگاه امير مؤمنان عليه السّلام كه حسين عليه السّلام از پى او بود پيش آمد .
عمر گفت : اى اعرابى ! اين على بن ابى طالب عليه السّلام است . سؤال خود را ( از او ) بپرس .
اعرابى برخاسته پرسش خود را مطرح كرد . على عليه السّلام فرمود : از اين پسر بچّه يعنى حسين عليه السّلام كه نزد توست بپرس . اعرابى ( ناراحت شده ) گفت : هر كدام مرا به ديگرى حواله مىدهيد ؟ ! مردم به او اشاره كرده ( گفتند : ) واى بر تو اين فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است ، از او بپرس .
اعرابى گفت : من از خانه خود در حالى كه به احرام حجّ محرم بودم بيرون آمدم و همه داستان خود را بازگفت .
حسين عليه السّلام فرمود : « آيا شتر دارى » ؟ « 1 » عرض كرد : بله .
فرمود : « به تعداد تخمهايى كه شكستهاى از ماده شترها برگزين و آنها را با شترى نر آميزش ده سپس نوزادان آنها را به خانهء خدا هديه كن » « 2 » .
هامش
( 1 ) أ لك إبل ؟
( 2 ) خذ بعدد البيض الّذي أصبت نوقا فاضربها بالفحولة فما فصلت فاهدها إلى بيت اللّه الحرام .