تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
كه بر منبر بود آمده بالا رفتم و به او گفتم : از منبر پدرم پايين بيا و بر منبر پدرت بالا برو . عمر گفت : پدرم منبر ندارد و مرا گرفته و نزد خود نشانيد من سنگريزه‌هايى داشتم كه آنها را دست به دست مىكردم ، چون از منبر پايين آمد مرا به منزل خود برد و پرسيد : آن سخن را چه كسى به تو آموخته است ؟ گفتم : به خدا سوگند كسى آن را به من نياموخته است . گفت : فرزندم ! نزد ما رفت و آمد بيشترى داشته باش ؟ ! » « 1 » فرمود : روزى نزد او رفته ديدم با معاويه خلوت كرده و عبد اللّه بن عمر پشت در است پس ( از مدّتى انتظار ) پسر عمر برگشت و من نيز با او برگشتم . سپس ( روزى ) مرا ديد و گفت : نديدم سر به ما بزنى ؟ گفتم : من آمدم ولى شما با معاويه خلوت كرده بودى و پسرت پشت در بود ، او برگشت من نيز با او برگشتم . گفت : شما - در اذن ورود - از پسرم سزاوارترى ، آنچه بر سر ما ديده شود آن را خدا سپس شما ( خاندان عصمت عليهم السّلام ) رويانده‌ايد .

داورى امير مؤمنان عليه السّلام پيرامون زن باردار

[ 80 ] - 15 - موفق بن احمد با سند خود از امام حسين عليه السّلام نقل كرده كه فرمود : « زن باردارى را ( به اتّهام زنا ) نزد عمر بن خطاب آوردند . او از زن بازجويى كرد و زن به زنا اعتراف كرد . دستور داد تا او را سنگسار كنند ، على عليه السّلام به عمر فرمود : » « 2 » تو حق دارى زن را سنگسار كنى ، نه
هامش
( 1 ) أتيت على عمر بن الخطّاب و هو على المنبر ، فصعدت إليه فقلت له : انزل عن منبر أبي و اذهب إلى منبر أبيك ! فقال عمر : . . . و أخذني و أجلسني معه ، فجعلت أقلّب حصى بيدي ، فلمّا نزل انطلق بي إلى منزله فقال لي : . . . فقلت : و اللّه ما علّمنيه أحد . . . قال : فأتيته يوما و هو خال بمعاوية و ابن عمر بالباب ، فرجع ابن عمر و رجعت معه ، فلقيني بعد فقال : . . . فقلت : يا أمير المؤمنين ! إني جئت و أنت خال بمعاوية و ابن عمر بالباب ، فرجع ابن عمر ، و رجعت معه . ( 2 ) أوتى عند عمر بن الخطّاب بامرأة حاملة ، فسألها فاعترفت بالفجور فأمر بها بالرّجم ، فقال عليّ لعمر :
موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 146 | مجموعة مؤلفين / على مؤيدى