او را از باقىماندهء حنوط رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله حنوط كرده ، در كفنهايش جاى دادم ، چون خواستم كفن سرتاسرى را ( از بالاى سر ) ببندم صدا زدم : امّ كلثوم ، زينب ، سكينه ، فضّه ، حسن عليه السّلام ، حسين عليه السّلام بشتابيد و ( آخرين ) توشه را از مادر خود برگيريد ، اكنون لحظه جدايى است و ديدار بعدى در بهشت است .
حسن و حسين عليهما السّلام رو آورده فرياد مىكردند : « هرگز شعلهء حسرت فقدان جدّمان محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و مادرمان فاطمه عليها السّلام خاموش نمىشود ، اى مادر حسن ! اى مادر حسين ! هرگاه جدمان محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله را ديدار كردى سلام ما را به او برسان و بگو : ما پس از تو در دنيا يتيم ماندهايم » « 1 » .
امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : خدا را گواه مىگيرم كه ( در اين لحظه ) فاطمه عليها السّلام دلسوزانه ناله بر آورد و دو دست خود را گشوده ، آنان را مدّتى طولانى به سينه چسبانيد . ناگاه هاتفى از آسمان ندا كرد : اى ابا الحسن ! آنان را از سينهء فاطمهء عليها السّلام بردار به خدا سوگند فرشتگان آسمانها را گرياندند ، حبيب دلباختهء محبوب خود است . . .
اعتراض امام عليه السّلام بر عمر
چون أبو بكر از دنيا رفت و خلافت را به عمر سپرد ، حسين عليه السّلام بر او اعتراض كرده پيرامون خلافت ، احتجاج فرمود .
[ 77 ] - 12 - طبرسى نقل كرده كه : عمر بن خطّاب بر منبر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نشسته با مردم سخن مىگفت . در ضمن از اين آيه شريفه كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از خود مؤمنان به آنان سزاوارتر است ، ياد كرد حسين عليه السّلام ( كه در سنين كودكى بود ) از گوشهء مسجد به او خطاب كرد : « اى دروغگو ! از منبر پدرم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پايين بيا ( اين ) منبر پدر تو نيست » « 2 » .
هامش
( 1 ) وا حسرتا لا تنطفئ أبدا من فقد جدّنا محمّد المصطفى و امّنا فاطمة الزّهراء ، يا امّ الحسن يا امّ الحسين إذا لقيت جدّنا محمّدا المصطفى فاقرئيه منّا السّلام و قولي له : إنّا قد بقينا بعدك يتيمين في دار الدّنيا .
( 2 ) انزل أيّها الكذّاب عن منبر أبى رسول اللّه لا منبر أبيك !