دختر محمّد صلّى اللّه عليه و آله ! اكنون با چه كسى تسليت يابم ؟
[ 74 ] - 9 - وهب بن منبّه از ابن عبّاس نقل كرده كه : . . . چون زهرا عليها السّلام در گذشت ، اسماء گريبان چاك كرد و بيرون آمد . در راه با حسن و حسين عليهما السّلام برخورد كرد پرسيدند : « مادرمان كجاست » « 1 » ؟ سكوت كرد . آنان داخل منزل شده ديدند مادرشان دراز كشيده است .
حسين عليه السّلام او را حركت داد ، ديد از دنيا رفته است . گفت : « برادر جان ! تسليت باد » « 2 » ! هر دو بيرون آمده صدا مىزدند : « يا محمّداه ، يا احمداه ! امروز كه مادرمان از دنيا رفته است خاطرهء رحلتت تازه شد » « 3 » ، سپس به مسجد آمده على عليه السّلام را خبر دادند ، على عليه السّلام چون اين خبر ناگوار را شنيد از هوش رفت . مردم آب بر او پاشيدند تا به هوش آمد ( همين كه خود را بازيافت ) آن دو را بسوى خانهء فاطمهء عليها السّلام حركت داد تا داخل منزل شدند . على عليه السّلام ديد اسماء بر بالين فاطمه عليها السّلام مىگريد و مىگويد : خدايا به فرياد يتيمان محمّد صلّى اللّه عليه و آله برس . ما پس از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با ديدار فاطمه عليها السّلام آرامش مىيافتيم ، اكنون با چه كسى تسليت يابيم ؟
على عليه السّلام ( نزديك آمد و ) پوشش از صورت فاطمه عليها السّلام بر گرفته نزد او نوشتهاى ديد ، كه بر آن نوشته است :
« به نام خداوند بخشنده مهربان ، اين وصيّتنامهء فاطمه دختر رسول خداست صلّى اللّه عليه و آله ، او شهادت مىدهد كه هيچ معبود بحقّى جز خدا نيست ، و محمّد صلّى اللّه عليه و آله بنده و پيامبر اوست و بهشت حقّ است و آتش حق است و قيامت بىترديد رخ خواهد داد و خدا هر كه را در قبرهاست بر مىانگيزد . على جان ! من فاطمه دختر محمّدم كه خدا مرا به همسرى تو در آورد تا در دنيا و آخرت از آن تو باشم ، تو از هر كس ديگر به من ( نزديكتر و ) شايستهترى ، مرا شبانه غسل و حنوط و كفن كن و نماز بخوان و نيز شبانه مرا دفن كن و هيچ كسى را خبر مده ، تو را به خدا مىسپارم و تا روز قيامت بر فرزندانم سلام مىرسانم . »
چون تاريكى شب همه جا را فرا گرفت ، على عليه السّلام او را غسل داد ( و حنوط و كفن كرد ) و
هامش
( 1 ) أين امّنا ؟
( 2 ) يا أخاه ، آجرك اللّه في الوالدة .
( 3 ) يا محمّداه ، يا أحمداه ! اليوم جدّد لنا موتك إذ ماتت امّنا .