از ناحيهء پيغمبر داريم ، پيغمبر هم از ناحيهء خدا دارد . اين كه علم غيب نيست ؛ علم غيب علم پنهان است . پنهان را خدا مىداند . ما كه مستقيماً از پنهانها آگاه نيستيم ، پيغمبر هم مستقيماً از پنهانها آگاه نيست ، از ناحيهء خدا آگاه است . وقتى كه او از ناحيهء خدا آگاه است او به ما ( اوصياى خودش ، ائمه ) گفته است . اگر كسى بگويد ائمه بدون وساطت پيغمبر و بدون وساطت خدا از غيب آگاهند اين شرك و كفر است .
اينجاست كه اين مسأله كاملًا از نظر خود قرآن روشن مىشود . عرض كردم قرآن را در جزء نبايد مطالعه كرد .
شبههء وهّابيها و پاسخ آن
عدهاى - كه تمايل وهّابيگرى دارند - به همين دو سه آيهء قرآن كه [ دانستن ] غيب را نفى مىكند مىچسبند و مىگويند : قرآن مىگويد غيب را غير از خدا كسى نمىداند ، پس اين حرفها چيست كه شما به پيغمبر و امامها نسبت مىدهيد ؟ خود پيغمبر اين سخن را گفته است . بعلاوه قرآن العياذ باللَّه تناقض كه ندارد . يك نويسندهء عادى - العياذ باللَّه اگر بخواهيم مقايسه كنيم - امكان ندارد كه از اول تا آخر كتابش به اين صراحت حرف خلاف بگويد ؛ از يك طرف بگويد كه غيب را كسى نمىداند ، صفحهء بعدش بگويد عيسى بن مريم از غيب خبر مىداد .
[ جواب اين است كه ] اگر اين آيه هم نبود باز ما مىدانستيم مقصود چيست .
اين آيه تصريح مىكند يعنى بيان و روشن مىكند كه « كسى غيب را نمىداند » يعنى از خود نمىداند ؛ هر كس ادعا كند كه غيب را از خود مىداند او كذّاب است ؛ و غيبِ خدا را مىداند ، اما كسى كه خدا به او تعليم كرده است . مگر خدا در قرآن گفته غيب را غير از خدا نمىداند و خدا غيب را به احدى تعليم نمىكند ؟ بلكه عكسش را گفته است كه خداوند غيب خود را به افرادى اطلاع مىدهد و افرادى را به آن غيب آگاه مىكند . اين است كه فرمود : عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ احَداً . الّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسولٍ .
كلام على عليه السلام
روايت ديگرى است كه در نهجالبلاغه نيز هست . اميرالمؤمنين على عليه السلام به شخصى