تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 814

مساهمون:

ص٨١٤
مىپرسيد ، هيچ نمىدانم . ( حتى در يك آيه است كه : قُلْ . . . ما ادْرى ما يُفْعَلُ بى وَ لا بِكُمْ « 1 » اصلًا من نمىدانم كه سرنوشت نهايى در مورد من و در مورد شما چه خواهد بود . ) در عين حال از جنبهء ديگر مىگويد كه سرنوشت نهايى چيست ؛ يعنى اگر از من مىپرسيد ، من نمىدانم اما اگر از او مىپرسيد او مىگويد ؛ آنچه كه من به زبان وحى مىگويم پيام او را مىرسانم ، يعنى در واقع اين من نيستم ، اوست كه مىگويد و اوست كه خبر مىدهد و من هرچه را كه مىدانم چيزهايى است كه او به من گفته است .

بيان حضرت رضا عليه السلام

در حديث است كه حضرت رضا عليه السلام در مجلسى به مردى از مخالفين و منافقين كه با حضرت جدل مىكرد فرمود : آيا مىخواهى من به تو خبر بدهم كه عن‌قريبٍ تو به خون يكى از خويشاوندان خودت مبتلا خواهى شد ؟ ( ظاهراً آن مرد يكى از اعضاى دستگاه حكومت بوده ) يعنى عن‌قريبٍ خون يكى از خويشاوندانت به دست تو ريخته خواهد شد ؛ آيا مىخواهى الآن به تو بگويم او چه كسى خواهد بود و اين واقعه كى رخ مىدهد ؟ گفت : نه . فرمود : چرا ؟ گفت براى اينكه اين غيب است و غيب را جز خدا كسى نمىداند . حضرت همين آيه را خواند ، فرمود : درست است ، غيب را غير از خدا كسى نمىداند ، مگر كسى كه خدا به او گفته باشد . اينكه قرآن گفته است غيب را غير از خدا كسى نمىداند يعنى كسى از خود نمىداند ، اما از ناحيهء خدا هم كسى نمىداند ؟ آيا امكان ندارد كسى غيب را بداند ولى به اين شكل كه خدا به او وحى كرده باشد ؟ فوراً آيه را خواند : عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ احَداً . الّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسولٍ . اين استثنا را در آيهء قرآن قبول دارى ؟ آيا قبول دارى كه خداوند غيب خود را به پيغمبران خودش كه مرضىّ او هستند اطلاع مىدهد ؟ چاره‌اى نداشت كه بپذيرد . آيا قبول دارى كه پيغمبر ما قدر متيقّنِ كسانى است كه رسول مرتضى هستند ؟ آيا مىشود گفت كه الّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسولٍ ( مگر رسولى مرتضى ) ولى او [ يعنى رسول مرتضى ] پيغمبر ما نيست ، پيغمبرهاى ديگر بوده‌اند ، پيغمبر خاتم كه افضل است نبوده ؟ قدر متيقّن است . فرمود : ما كه از خود چيزى نداريم ؛ هرچه داريم
هامش
( 1 ) . احقاف / 9 .