تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 817

مساهمون:

ص٨١٧
چيز ديگر از حرف او خيال مىكند ؛ گوينده اشتباه نكرده ، شنونده در تلقى اشتباه كرده است . 2 . ممكن است شنونده در ابتدا كه تلقى مىكند اشتباه نكند ولى بعد كه به حافظه مىسپارد و پس از مدتى مىخواهد آن را از حافظهء خود نقل كند حافظه‌اش اشتباه مىكند . اين هم خيلى براى انسانها اتفاق مىافتد كه مطلبى را اول درست تلقى مىكند و به حافظه مىسپارد ، بعد از مدتى وقتى مىخواهد آن را از حافظه نقل كند عوضى نقل مىكند . 3 . ممكن است كسى مطلبى را از كسى درست تلقى كند ، به حافظه هم درست بسپارد ولى وقتى كه مىخواهد آن پيام را به ديگرى ابلاغ كند در حين ابلاغش يك اشتباهى رخ مىدهد ولو اينكه آن اشتباه مربوط به شخص او هم نباشد مربوط به علل خارجى باشد ؛ مثل اينكه فردى در اين بين پارازيت بدهد به گونه‌اى كه حرفى كه اين شخص مىزند مخاطب يك جور ديگر بفهمد و بالاخره اين مطلب درست به او ابلاغ نشود . پس سه مسأله مىشود : يكى اينكه آيا امكان اين هست كه پيغمبر اشتباهى تلقى كند ؟ دوم : آيا امكان اين هست كه پيغمبر بعد از خوب تلقى كردن ، در حافظهء خودش كه نگه مىدارد اشتباه نگهدارى كند ؟ سوم : آيا امكان اين هست كه وقتى به ديگران مىگويد اشتباهى رخ بدهد كه ديگران عوضى بفهمند ؟ اين آيه همهء اينها را نفى مىكند . خيال كرده‌اند كارى كه خدا مىخواهد انجام بدهد مثل كارى است كه يك انسان انجام بدهد . پيغمبران آنچنان محفوف به تأييدات الهى و ايْد الهىاند ( مُلك يعنى قدرت ؛ ملائكه مظاهر قدرت الهى هستند ) و پيغمبر آنقدر محفوف به ملائكهء الهى است - از آن مرحلهء ارتباطش با خدا كه وحى را تلقى مىكند تا مرحلهء نگهدارىاش و تا مرحلهء تحويل دادن به مردم - و آنچنان در سانسور الهى است كه هيچ قدرتى نمىتواند در او نفوذ كند ؛ تا جايى كه رسالت ابلاغ بشود . از آن جا كه به بنده صحيح ابلاغ شد ديگر به پيغمبر مربوط نيست ، از آن به بعد ديگر به خود انسانها مربوط مىشود .

يك داستان مجعول

برخى گفته‌اند قرآن در اين آيه توهماتى را كه بعدها پيدا شد نفى مىكند . يكى از آن
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 817 | مرتضى مطهرى