تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 811

مساهمون:

ص٨١١
باور ندارند ، تكيه‌شان روى همان مسائل ظاهرى است كه تو اگر پيغمبر هستى پس كو جمعيتت ؟ كو گروهت ؟ كو مردمى كه پشت سر تو بايد باشند ؟ سوره مكى است ؛ يعنى اين آيات در وقتى نازل شده كه پيغمبر اكرم در مكه بودند و هنوز عدهء كمى از مسلمين به پيغمبر پيوسته بودند ؛ اينها هم كه چشمشان ظاهر را مىديد و اين وعده و وعيدها را باور نمىكردند . قرآن مكرر ، هم براى دنيا و هم براى آخرت ، وعده‌ها مىداد و مخصوص به آخرت نبود ، براى دنيا هم وعده مىداد كه اسلام چنين و چنان مىشود . آنها مىگفتند كو تا اين حرفها ؟ مگر اين جور چيزها باورى است ؟ ! قرآن مىگويد : بگذار اين حرفها را بگويند تا آن زمانى كه به چشم خودشان ببينند كه اين وعده‌ها راست است ، آنوقت خواهند دانست كه چه كسى يارانش ضعيفتر است و عددش كمتر . اين آيه ممكن است اشاره به وضع آيندهء خود اسلام در مدينه باشد - كه ظاهرش همان است - و حتى ممكن است كه اشاره به وضع قيامت باشد . ولى بيشتر قرائن نشان مىدهد كه اشاره به همان وضع دنياست . باور نمىكنند كه اسلام پيشرفت مىكند ، از ميان مردمْ ناصر و ياور پيدا مىكند و عِده و عُدّه پيدا مىكند ، بنابراين مىآيند تو را مسخره مىكنند ، مىگويند اين حرفها يعنى چه ؟ ! بگويند ، تا وقتى كه به چشم خود ببينند و به چشم خودشان در همين دنيا خواهند ديد . از اين آيات ، موضوعِ خيلى خوب و مهمى روشن مىشود .

اثر درك توحيد

مىگويند بعضى از شعرها سهل و ممتنع است ، يعنى در نهايت سهولت است ، در عين حال نمىشود مثلش را گفت . راجع به اشعار سعدى يك‌چنين تعبيرى مىكنند ، مىگويند شعر سعدى بر خلاف شعرهاى خيلى شعراى ديگر از قبيل سنايى ، خاقانى و نظامى بسيار روان و ساده است ؛ انسان وقتى كه شعر سعدى را مىخواند خيال مىكند شخصى همين‌جور عادى دارد با او حرف مىزند ، و خيال مىكند اين كه چيزى نيست و خيلى سهل است ؛ ولى وقتى مىخواهد مثلش را بگويد آنوقت مىبيند نمىتواند . مثلًا سعدى مىگويد :
تا مرد سخن نگفته باشد * عيب و هنرش نهفته باشد
انسان مىبيند اين كه چيزى نيست و خيلى ساده است ، نه كلمه‌اى پس يا پيش رفته