تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 809

مساهمون:

ص٨٠٩
شريك ، بلكه چنين نيستم كه مثلًا بت بپرستم ؛ پرستش يك نوع كه ندارد ) يعنى آيا شما مىخواهيد مرا در مقابل خدا قرار بدهيد ؟ ! من اختيار هيچ چيز را براى شما ندارم . من از آن جهت كه من هستم نه مىتوانم به اندازهء بال پشه‌اى به شما زيان برسانم و نه مىتوانم به اندازهء بال مگسى به شما خير برسانم ( قُلْ انّى لا امْلِكُ لَكُمْ ضَرّاً و لا رَشَداً ) من كى هستم ؟ ! من يك بندهء ذليل ، عاجز و ناتوان هستم . ببينيد ! معلوم است و از آيهء بعد كه مىخوانيم بيشتر [ معلوم مىشود ؛ ] آنجا كه مىخواهد پيغمبر در مقابل خدا به صورت يك قطب قرار داده بشود ، [ مثلًا آنجا كه به او مىگويند : ] تو به دليل اينكه نيرومندى ، در دستگاه خدا مىتوانى يك كارهايى بكنى ، زور ما بر خدا نمىچربد اما زور تو مىچربد ، مقام عبوديت پيغمبر را ذكر مىكند : قُلْ انّى لَنْ يُجيرَنى مِنَ اللَّهِ احَدٌ وَ لَنْ اجِدَ مِنْ دونِهِ مُلْتَحَداً ( اين آيه دو آيهء پيش را خوب تفسير مىكند ) خيال كرده‌ايد من در مقابل خدا كسى و چيزى هستم كه بگويم البته شما مردم انسانهاى عادى و ضعيفى هستيد ، شما هستيد كه اگر كار خلافى مرتكب بشويد خدا شما را عذاب مىكند ولى من ، كسى جرئت دارد به من نزديك بشود ؟ ! خدا خودش هم - العياذ باللَّه - از من حساب مىبرد ! قُلْ انّى لَنْ يُجيرَنى مِنَ اللَّهِ احَدٌ بگو احدى نمىتواند به من در مقابل خدا پناه بدهد ؛ يعنى اگر ذره‌اى از راه عبوديت خارج بشوم احدى نيست كه به من پناه بدهد . معلوم مىشود اين آيات همواره متوجه اين جهت است كه يك وقت به پيغمبر به چشم يك قطب - ولو كوچكتر - در مقابل خدا نگاه نكنيد . وَ لَنْ اجِدَ مِنْ دونِهِ مُلْتَحَداً اگر من كه پيغمبرم مورد خشم او قرار بگيرم مفرّى و پناهگاهى هرگز پيدا نمىكنم . مُلتَحَد از همان مادهء لَحَد و لَحْد است . كلمهء لَحْد و لَحَد به معنى جاىِ پنهان كردن است . لَحَد را هم از آن جهت لَحَد مىگويند كه در داخل قبر ، در وسط يا در يك كنار ، آن قسمتِ رو به قبله‌اش ، جايى را مىكَنند و بدن ميّت را در آنجا مىگذارند ، بعد رويش را مىپوشند و در آنجا مخفى مىكنند . ملتحَد يعنى مخفيگاه ، پنهانگاه . آيا در مقابل خدا - العياذ باللَّه - كسى پيدا مىشود به من پناه بدهد ؟ آيا من مىتوانم در مقابل او ملتحَد و پناهگاه و فرارگاهى داشته باشم ؟ الّا بَلاغاً مِنَ اللَّهِ وَ رِسالاتِهِ شأنى ندارم جز بلاغ از ناحيهء خدا ؛ رسولى ، فرستاده‌اى ، پيام‌آورى براى بشر هستم ؛ از ناحيهء حق پيامى ، خبرهايى دربارهء معرفى ذات حق ، صفات او ، شؤون او ، اسماء او دارم ؛ آنها را بايد ابلاغ كنم ، رسالات