همينجور است . انسان نبات هم هست ، حيوان هم هست ؛ علاوه بر نباتيت و حيوانيت يك چيزى علاوه دارد . ولى آنچه كه يك گياه دارد انسان دارد بلكه آنچه كه ماقبل گياه هم دارد انسان دارد ؛ يعنى آنچه كه يك مادهء بىجان و معدنى دارد انسان هم دارد ، آنچه كه يك گياه دارد انسان هم دارد ، آنچه كه يك حيوان دارد انسان هم دارد ولى انسان چيزى دارد كه هيچ يك از اينها ندارند . اين است كه ما مىگوييم انسان مجموعهء عالم است يعنى از هر جنسى از اجناس اين عالم در وجود خودش ذخيره دارد . خدا شما را از زمين رويانده است مانند يك گياه كه از زمين مىرويد .
تذكر به معاد
اينجا تذكر به معاد مىدهد : ثُمَّ يُعيدُكُمْ فيها بار ديگر شما را به همين زمين برمىگرداند ، يعنى مردن است و در قبر فرو رفتن . وَ يُخْرِجُكُمْ اخْراجاً و بار ديگر شما را بيرون مىآورد ، يعنى معاد .
دوباره تذكر به توحيد و معاد مىدهد : وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الْارْضَ بِساطاً . اين زمين با تصادف پيدا نشده است ، تدبير الهى است . اگر زمينى پيدا شده تا رسيده به آنجا كه انسان پيدا شده ، خيال نكنيد كه تصادفى و اتفاقى و خود به خود شده و چنين چيزى بنا نبوده ايجاد شود ولى حالا شده و اتفاقاً اين زمين مناسب بوده با اينكه براى انسان حكم يك خوان و سفرهء گستردهاى را داشته باشد ؛ بلكه پشت سر همهء اينها يك اراده و تدبير الهى بوده است . اينكه زمين راهها داشته باشد و شما در زمين در يك جا ساكن نباشيد [ از روى اراده و تدبير بوده است . ]
فرمود خدا شما را مانند گياه رويانيده است . ولى گياه با حيوان يك تفاوت دارد و آن اين است كه گياه ساكن است حيوان متحرك . گياه ريشهاى در زمين دارد و زندگىاش از همان نقطهاى كه هست تأمين مىشود ، از همان زمينى كه هست تغذيه مىكند ، از همان آبى كه در آنجا وجود دارد ، از نورى كه آنجا بتابد و از حرارتى كه به آنجا برسد و از هوايى كه در آنجا وجود دارد استفاده مىكند . اگر مثلًا آب در بيست قدمى باشد و ريشهء اين گياه به آب نرسد خشك مىشود ؛ او قدرتِ اينكه نقل مكان كند و از آنجا به جاى ديگر برود ندارد . ولى خدا به حيوان قدرت نقل مكان داده ، منتها قدرت حيوان محدود است . اكثر حيوانها منطقهاى هستند ، يعنى