يعنى چرا به عظمت پروردگار خودتان پى نمىبريد ؟ چرا اينقدر در مقابلِ خداى خودتان مأيوس و نااميد هستيد ؟ چرا گمان به آقايى او نمىبريد ؟ وقار در اينجا تقريباً مفهوم آقايى را مىدهد . يعنى خدا كريم ، رحيم ، بخشنده و جواد است ؛ هر گونه كه بنده به او گمان داشته باشد او همينگونه با بنده رفتار مىكند . اگر انسان به او حسن ظن داشته باشد خداوند طبق حسن ظنّ بنده با او رفتار مىكند . پس كأ نّه « ما لَكُمْ لاتَرْجونَ لِلَّهِ وَقاراً » [ يعنى ] چرا به خداى خودتان گمان نيك نمىبريد ؟ كه مستلزم اين است كه آنوقت او را پرستش كنيد و پرستش اين بتهاى لايَشْعُر را دور بريزيد . وَ قَدْ خَلَقَكُمْ اطْواراً شما كه خدايتان را تجربه كردهايد . همين خلقت گذشتهء شما در واقع تجربهء خداست . مگر خدا نيست كه شما را طور طور آفريد ؟
كلمهء « طور » به معناى گونه است . آيه را دوجور مىشود معنى كرد و مفسرين هم دو جور معنى كردهاند : يكى اينكه يعنى خداوند شما را به گونههاى مختلف آفريد كه اين خودش بر اساس يك حكمت است . مثلًا بعضى را مرد و بعضى را زن آفريد . اين براى همين بوده است كه نيازى به چنين چيزى بوده است ؛ اين لطف و رحمت الهى است كه خداوند چنين كرده است . يا اختلافات ديگرى كه در ميان افراد بشر هست ؛ چون خود اختلاف منشأ رحمت است . شما اين را در نظر بگيريد :
اگر همهء مردم يك رنگ ، يك شكل ، با يك نوع استعداد ، يك ذوق و يك سليقه آفريده شده بودند بشريت هميشه مجبور بود درجا بزند يعنى ديگر تكامل رخ نمىداد . آنوقت نه زشت وجود داشت نه زيبا ، چون زشت و زيبا با مقايسه پيدا مىشود . اگر همهء مردم به يك شكل باشند هيچ كس زشت نيست و هيچ كس زيبا نيست . حتى اگر همهء مردم در قيافهء يوسف هم باشند آنگاه ديگر يوسفى وجود ندارد . يوسف آنوقت وجود دارد كه غير يوسف وجود داشته باشد . وقتى همه در يك شكل باشند يوسفى و جاذبهاى وجود ندارد . با اختلاف است كه اينهمه تحركها در بشر آفريده شده . بعضى آيه را اين جور معنى كردهاند .
ولى بعضى ديگر از مفسرين به گونهء ديگرى معنى كردهاند كه كاملتر از آن نوع است . « طور » گونه است اما اينجا كه مىگوييم اطْواراً ، مقصود اين است كه خداوند شما را طورى بعد از طورى و طورى بعد از طورى آفريده است . كلمهء « تطوّر » را شنيدهايد . تطور يعنى از گونهاى به گونهاى ديگر درآمدن و از آن گونه به گونهء ديگر درآمدن و . . . مىگويند فلان شىء متطوّر است يعنى حالتى دارد ؛ بعد ، از اين حالت به
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 764
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٧٦٤