خوشبختى دنيا باشد خوشبختى آخرت هم هست . خوشبختى واقعى خوشبختى دنيا و خوشبختى آخرت هردوست ، با همديگر توأم است .
اين است كه ما مىبينيم اين مبلّغ بزرگ ، اين شيخالانبياء ، نوح نمىآيد به مردم بگويد كه اى مردم ! از ايندو يكى را انتخاب كنيد ؛ برعكس ، مىگويد اين راهى كه من مىگويم اگر آن را پيش بگيريد نه تنها آن عذابهايى كه در كمين شماست نخواهد آمد ، نعمتهاى خدا از زمين و آسمان به شما رو مىآورد . منطق قرآن اينگونه است . وَ لَوْ انَّ اهْلَ الْقُرى امَنوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْارْضِ « 1 » اگر مردم اجتماعات و جماعتها ، مردم قريهها [ و به طور كلى ] مردم ايمان و تقوا را پيش بگيرند بركتها را از بالا و پايين بر اينها فرو مىريزيم ، درهاى بركتها را از آسمان و زمين به روى آنها مىگشاييم . قرآن مىگويد اگر ايمان و تقوا داشته باشيد خدا ثروت و قدرت هم به شما مىدهد . وَ لا تَهِنوا وَ لا تَحْزَنوا وَ انْتُمُ الْاعْلَوْنَ انْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ « 2 » .
پس بسيار غلط است كه كسى در منطق تبليغ خودش به آن شكل كليسايى - به قول راسل - سخن بگويد كه چارهاى نيست ، يكى از اين دو بيچارگى را بايد متحمل شد : يا بايد در دنيا بدبخت بود يا در آخرت ؛ اين كه خيلى سخت است كه انسان براى چهار روز دنيا بيايد بدبختى آخرت را متحمل بشود ، پس چند روز [ دنيا را با بدبختى مىگذرانيم ! ] خير ، تقوا را بايد داشت نه بدبختى . تقوا داشتن يعنى تحمل محروميتهاى كوچك در همين دنيا براى [ گريز از ] محروميت بزرگتر در همين دنيا ، به اين معنا كه انسان اگر دورنگر نباشد نمىتواند در همين دنيا انسان باشد . ولى اين معنايش تحمل بدبختى نيست ؛ عين خوشبختى است .
رابطهء ميان انسان و جريانهاى عالم
حال ببينيم نوح چه مىگويد : اسْتَغْفِروا رَبَّكُمْ استغفار كنيد ، از راه غلطتان برگرديد ، مأيوس هم نشويد ، نگوييد كار ما از اين حرفها گذشته ؛ رحمت خدا بيش از اين حرفهاست ، خدا آمرزنده و باگذشت است . همين قدر انسان به درگاه الهى برگردد
هامش
( 1 ) . اعراف / 96 .
( 2 ) . آلعمران / 139 .