البته اين را همهء مفسرين گفتهاند : خدا كه اينهمه لجاجهاى اقوام گذشته با پيغمبران خودشان را در قرآن بازگو كرده است ، براى اين است كه همه و خود پيغمبر بدانند كه اى پيغمبر ! اگر مردم تو لجاج و عناد به خرج مىدهند گذشتگان از اينها بدتر بودند ، و مردم مسلمان هم اينقدر يأس و نااميدى به خودشان راه ندهند .
يكى از فكرهاى بسيار غلط همين است كه ما مردم زمان خودمان را جنساً از مردم زمان پيشين بدتر بدانيم ، چون وقتى كه بدتر بدانيم فوراً مأيوس مىشويم ، وقتى كه مأيوس بشويم رها مىكنيم ، وقتى رها مىكنيم بديهى است كه مردم بد مىشوند . پس بدترين چيزها يأس و نااميدى از مردم به اين سرعت است .
منطق غلط دربارهء فلسفهء گناهان
نكتهء ديگر : مىگويد من به مردم نويد دادم ، آثار خير ايمان مردم در همين دنيا را به آنها بازگو كردم . اين خودش تبليغ را نشان مىدهد . گاهى ما اشتباه مىكنيم و اين اشتباه ناشى از اشتباهات ديگران است و بيشتر از مسيحيها به ما رسيده است .
برتراند راسل ، فيلسوف معروف زمان ما - كه چند سال پيش فوت كرد و خيلى پير بود و يك آدم لامذهبى بود و بيشتر ضد كليسا بود و عجيب ضد كليسا بود - تعبير جالبى دارد ، مىگويد كليسا به مردم مىگويد : شما مجبوريد از ميان دو بدبختى يكى را انتخاب كنيد : يا بايد بدبختى دنيا را انتخاب كنيد تا در آخرت خوشبخت باشيد ، يا اگر بدبختى دنيا را انتخاب نمىكنيد و مىخواهيد در دنيا خوشبخت باشيد پس بدبختى بزرگتر را در آخرت تحمل كنيد . بعد مىگويد من چنين خدايى را قبول ندارم كه براى بشر تحمل يكى از دو بدبختى را فرض كرده باشد ؛ چرا ؟ حالا كه بشر را خلق كرده مگر امكان ندارد كه بشر به هردو خوشبختى برسد ، كه خدا بگويد : تو اگر خوشبختى آخرت را مىخواهى حتماً بايد به قيمت بدبختى دنيا آن را بگيرى ، و اگر خوشبختى دنيا را مىخواهى به قيمت بدبختى آخرت بايد بپذيرى . اگر اين جور است من اساساً خدا را قبول ندارم .
شايد منطق خيلى از ما همين باشد كهاى مردم ! يكى از دو بدبختى را اجمالًا بايد بپذيريد ، خدا حاضر نيست كه ببيند شما هر دو خوشبختى را داريد . اين ضد تعليمات انبياست . نمىخواهم بگويم ضد تعليمات فقط قرآن است ؛ ضد تعليمات انبياست از جمله خود عيسى مسيح .