تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 741

مساهمون:

ص٧٤١
گروه ) . ايَطْمَعُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ انْ يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعيمٍ عجب ! چه طمع خامى ! هر فردى از اينها طمع ورود در بهشت را دارد بدون هيچ تسليمى و ايمانى و عملى ! كَلّا نه چنين است . « كَلّا » مىگويند حرف ردع است ، چنان كه ما گاهى مىگوييم بس كن ، بس ؛ يعنى نه چنين است ، چنين نيست . در فارسى ما لفظى نداريم كه به مفرد خود جاى كَلّا را بگيرد . خلاصه وقتى يك جمله‌اى مىگويند و مىخواهند بگويند ايست ، حرف نزن ، مطلب اينچنين نيست ، مىگويند كَلّا ؛ مثل « نه چنين است » . بعد قرآن آياتى ذكر مىكند كه ابتدا انسان رابطه‌اش را درك نمىكند كه چه رابطه‌اى ميان اين آيات و جمله‌هاى قبل است ولى كمى كه دقت كند رابطه را خوب درك مىكند . انّا خَلَقْناهُمْ مِمّا يَعْلَمونَ ما اينها را آفريده‌ايم از همان ماده‌اى كه خودشان مىدانند ؛ يعنى جناب آنها هم از همان نطفهء گنديده خلق شده‌اند كه همهء مردم از آن خلق شده‌اند . اين چيست كه اينها براى خودشان مينوسرشتى قائل هستند ؟ ! مثل اينكه يك ماده‌اى و يك گوهر خيلى باارزشى بوده كه اينها را از آن آفريده‌اند ، ديگر تمام شده ، اگر خدا اينها را كنار بگذارد پس چه كسى ؟ مگر مثل ما يا بهتر از ما هم در دنيا فرض مىشود ؟ قرآن مىفرمايد : كَلّا اين حرفها و اين چرندها را رها كنيد . انّا خَلَقْناهُمْ مِمّا يَعْلَمونَ اينها را هم از همان چيزى آفريده‌ايم كه خودشان مىدانند ، از همان چيزى كه همهء مردم خلق شده‌اند ؛ اينها هم از همان نطفه‌اى به وجود آمده‌اند كه همهء مردم ديگر از آن به وجود آمده‌اند . اين ادعاها براى چيست ؟ ! اصلًا فرض آنها بر اين بوده است كه اگر ما به بهشت نرويم پس كى برود ، مثل اينكه ديگر خزانهء خدا خالى شده ! فَلا نه ، اقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ . جملهء « لا اقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ » را دو جور مىشود تفسير كرد كه هر دو يك معنا مىدهد . يكى اينكه سوگند ياد نمىكنم به پروردگار مشرقها و مغربها . انسان وقتى مىخواهد سوگند ياد كند چنين تعبيرى ( سوگند ياد نمىكنم ) مىكند و همان مفهوم سوگند را دارد . ديگر : نه ، سوگند ياد مىكنم به پروردگار مشرقها و مغربها .

مشرقها و مغربها

قرآن دربعضى از آياتش تعبير به مشرقها و مغربها مىكند ( در سورهء والصافّات نيز اين تعبير را داشتيم ) نه مشرق و مغرب . درست است كه ما بگوييم مشرق و مغرب ؛