تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 744

مساهمون:

ص٧٤٤
و به دليل سنگ بودن اثر پا باقى نمىماند . لذا نُصُب نصب مىكردند ؛ چيزهايى به عنوان علامت راه نصب مىكردند كه اينها را نُصُب مىگفتند و معمولًا به صورت سنگ‌چين بود . سنگ‌چين‌هايى در جاهايى نصب مىكردند علامتِ اينكه راه از اين طرف مىرود . وقتى مسافر آن را مىديد مىفهميد كه تا آنجا بايد برود . بعد همين‌جور مىرفت و دائم نگران به اطراف خودش [ نگاه مىكرد ] تا باز علامت راه را پيدا كند . يك جا كه چشمش به يك سنگ‌چين مىافتاد ، به سرعت به طرف آن مىدويد . اين پيدا كردن سنگ‌چين و بعد به سرعت به سوى آن دويدن ، مَثَلى بود : مثل اينكه سنگ‌چين پيدا كرده كه چنين به سرعت به آن سو مىدود . مىگويد در قيامت مردم به سرعت به سوى آن مقصدى كه بايد بروند مىروند و مىدوند مثل آن افرادى كه آن سنگ‌چين‌ها را پيدا كرده‌اند بعد از مدتى كه پيدا نكرده‌اند ؛ چشمشان افتاده ، چگونه به عجله دارند مىدوند ؟ ! يعنى اين كسانى كه در دنيا به اين طمع خام [ به سرعت در اطرافت گرد آمده‌اند و مىخواهند بىجهت از نعيمهاى عالم ديگر بهره‌مند شوند ، در آخرت نيز چنين حالتى پيدا مىكنند . ] در معناى مُهْطِعين اسراع بود : فَمالِ الَّذينَ كَفَروا قِبَلَكَ مُهْطِعينَ اينها كه در دنيا به اين سرعت به طرف تو مىدوند ولى مىخواهند از طمعشان برخوردار بشوند . كأ نّه تو الآن آن علامت راه هستى . همين‌طور كه وقتى علامت راه را مىبينند به طرفش مىدوند ، اينها هم به طرف تو سرعت گرفته‌اند . اما حالا كه آمدند علامت راه را پيدا كردند بدون اينكه از اين علامت به عنوان يك علامت استفاده كنند و بعد راه را بگيرند و بروند ، آمده‌اند كه آيا مىشود ما همين‌جورى و بدون ايمان و عمل به بهشت برويم ؟ همين‌جورى نمىشود . در قيامت هم همين‌طور مىشود . باز به سرعت به سوى آن مقصدها مىدوند ولى آن مقصدهايى كه آنها را به جايى نمىرساند ؛ مقصد بسيار بدى است . خاشِعَةً ابْصارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ . اما آنجا يك تفاوت با اينجا دارد . اينجا چهره‌هاى خيلى شاد و درخشانى دارند و اميدوار هستند ولى در آنجا حقيقت بر آنها مكشوف شده است ، آثار شكستگى در وجنات آنها و بالخصوص در چشم آنها پيداست . نگاه نااميدى يك نگاه ديگرى است . انسان وقتى كه حالت يأس و نااميدى به او دست مىدهد آثار شكستگى و نااميدى در همهء وجناتش و بالاخص در چشمهايش پيداست . خاشِعَةً ابْصارُهُمْ چشمهايشان خاشع ، خاضع و درهم شكسته است . تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ذلت و خوارى ، آنها را فرا گرفته است يعنى آثار ذلت