شرافتى داريم كه خدا اين امتيازات را به ما داده ؛ به همين دليل كه در اين دنيا اين امتيازات را به ما داده است ، در آن دنيا هم امتيازات آن دنيا را قطعاً به ما خواهد داد .
حالا چهارتا آدمهاى اراذل ( به قول خود آنها ) يعنى پست و منحط و رذل از قبيل غلام و نوكر و سياه آمدهاند ايمان آوردهاند ، اين چه ارزشى دارد ؟ اگر بنا بشود چنين چيزهايى وجود داشته باشد ، به همين دليل كه آنچه ما امروز داريم به سبب شرافت ذاتى ماست ، آنجا همچنين است .
تسليم ، ماوراء معرفت و اعتقاد
لهذا اينها به اين معنا كه آنچه را پيغمبر بيان كرده است دروغ بدانند كافر نبودند ؛ كافر بودند به معنى اينكه تسليم نبودند به آنچه كه در دلشان دربارهاش فكر مىكردند ؛ چون كفر - مكرر گفتهايم - حتى دائر مدار علم هم نيست ؛ يعنى ممكن است انسان به چيزى علم و معرفت داشته باشد و در عين حال كافر باشد . ما اينجور فكر مىكنيم ، مىگوييم اگر انسان خدا را بشناسد پس به خدا ايمان دارد ، اگر بداند قيامتى هست پس به قيامت ايمان دارد ، اگر بداند كه پيغمبر از ناحيهء خداست پس ايمان دارد . ولى قرآن اين را قبول ندارد . قرآن مىگويد كه بايد خدا را شناخت و بعد از شناختن ايمان آورد . ايمان حالت تسليم انسان است در مقابل آن حقيقتى كه مىشناسد . چرا خدا شيطان را مؤمن نمىنامد و كافر مىخواند ؟ آيا شيطان خدا را نمىشناخت ؟
خيلى از ما بهتر مىشناخت و مىدانست . او اهل يقين بود ، در خدا شك نداشت . آيا او به قيامت آگاه نبود كه قيامتى هست ؟ كاملًا آگاه بود چون وقتى با خدا مُحاجّه مىكند مىگويد : انْظِرْنى الى يَوْمِ يُبْعَثونَ « 1 » مرا تا روز قيامت مهلت بده . معلوم مىشود به « يوم يُبعَثون » اعتقاد داشته . آيا به پيغمبران اعتقاد نداشته و دربارهء نبوت پيغمبران شك داشته است ؟ كاملًا يقين داشت . خودش از آنها به عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ « 2 » ياد مىكند ، بندگان مخلَص كه هيچ راه نفوذى در وجود آنها نيست . او از هركسى بهتر مىدانست كه چه كسى به پيغمبرى رسيده و چه كسى دروغگو و مدعى و كذّاب است .
هامش
( 1 )
. اعراف / 14 و حجر / 36 .
( 2 ) . حجر / 40 و ص / 83 .