تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 742

مساهمون:

ص٧٤٢
قسمتهاى معمورهء دنيا را به گونه‌اى تقسيم كرده‌ايم ، قسمتهاى غربى و قسمتهاى شرقى ، كه الآن هم ما مىگوييم شرق و غرب ؛ قسمتى را مىگوييم مشرق‌زمين و قسمتى را مغرب‌زمين . ولى به دقت ، مشرقها و مغربهاست . خود همين خورشيد به عدد نقطه‌ها مشرق و مغرب دارد . مثلًا آنجا كه خورشيد بر تهران طلوع مىكند كه افق ، نقطهء مقابل آن حساب مىشود اگر محاذاتش را از زمين حساب كنيم نقطه‌هاى معينى خواهد بود . خود تهران باز براى جاهاى ديگرى مشرق است يعنى مشرقِ جاهاى ديگر است ، و همين‌طور . از اين جهت مشارق و مغارب گفته شده است . و بعلاوه گفته‌اند يك خورشيد كه در عالم نيست ، خورشيدها در عالم هست و زمينها در عالم هست ، بنابراين مشرقها هست و مغربها . تازه هر ستاره‌اى شروقى دارد و غروبى . پس « قسم به پروردگار مشرقها و مغربها » در واقع يعنى قسم به پروردگار همهء اين عالم عِلوى ، هرچه كه در بالاى سر شماست و هرچه شروق و غروبى هست . انّا لَقادِرونَ كه ما ناتوان نيستيم و قادريم عَلى انْ نُبَدِّلَ خَيْراً مِنْهُمْ كه همين جنابها را در همين دنيا از بين ببريم و بهتر از آنها را جاى آنها بنشانيم . اين آيه نشان مىدهد كه آن توهمى كه آنها داشتند همان توهم بود كه اگر ما به بهشت نرويم كى مىرود ؟ مگر از ما بهترى هم در دنيا هست ؟ وَ ما نَحْنُ بِمَسْبوقينَ ما پيشىگرفته‌شده نيستيم . براى توضيح معنى « مسبوق » مثالى ذكر مىكنم : كالايى وجود دارد كه خيلى محدود است و افراد زيادى طالب آن هستند . كسى پيشى مىگيرد و آن كالا را مىخرد ، ديگران مسبوق مىشوند يعنى وقتى مىروند بخرند مىبينند قبل از آنها ديگرى آمده خريده و برده است و آنها دست خالى برمىگردند . پس مسبوق بودن مساوى مىشود با عاجز و ناتوان شدن ؛ يعنى وقتى كسى سبقت گرفت و برداشت برد ، ساير افراد ، ديگر قدرت اين كار را ندارند . اين است كه كلمهء « مسبوق » مساوى با عجز و ناتوانى است و در اينجا بالخصوص شايد - همين‌طور كه عرض كردم - عنايت به همان جهت باشد ، يعنى اينها خيال نكنند كه يك گوهر مخصوصى در دنيا بوده كه جز آن ديگر نمىتوانسته وجود داشته باشد ، يك سرشت مينويىِ مخصوصى بوده است كه محدود بوده و اينها از آن آفريده شده‌اند و حالا خدا اگر بخواهد مثل اينها و بهتر از اينها را خلق كند ديگر قدرت ندارد و ناتوان است ، چون هرچه مادهء خوب بوده تبديل به اين آقايان شده و مادهء ديگرى كه از آن ماده آدمهاى ديگرى