و مستحب ، خودشان در مال خود براى ديگران قرار دادهاند ، اضافه بر آنچه واجب است . تازه تعبير هم اين است كه حقى معين در مال آنها براى سائل و محروم هست ، يعنى حقى كه خودشان قرار دادهاند نه خدا قرار داده باشد كه آن بدون شك از قبيل واجبات مىشود . البته شك ندارد كه خود همان صدقات واجبه هم در تربيت انسان اثر دارد به نص آيهء قرآن كه مىفرمايد : خُذْ مِنْ امْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها « 1 » از اموال اينها صدقات و زكوات و واجبات را بگير ، به اين وسيله آنها را پاكيزه مىكنى و رشد و نموّ مىدهى ؛ يعنى خودِ گرفتن حقوق واجب از مردم ، در ناحيهء اخلاق اقتصادى بدون شك يك عامل تطهير و تربيت است . ولى [ دادن اين حق ] بر انسان واجب است ؛ نمايندهء پيغمبر به عنوان حاكم شرعى مىآيد از انسان مىگيرد ؛ واجب را گرفته و برده است . از آن بالاتر براى اصلاح و تزكيهء نفس انسان ، اين است كه او زائد بر واجبات ، يك ميزان معين ثابت و مستقرّى هميشه قرار داده است كه آن را به مستمندان ، به مواردى كه خير است ، به آنچه كه فىسبيلاللَّه شمرده مىشود [ اختصاص داده ] و فىسبيلاللَّه انفاق مىكند .
نكته
آنگاه نكته در اينجا اين است : آنجا راجع به نافله فرمود : الَّذينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمونَ .
نگفت آنهايى كه نمازِ علاوه مىخوانند ، فرمود آنهايى كه بر نمازِ علاوه و نافله مداومت مىكنند . اينجا هم نفرمود كسانى كه اضافه بر واجباتشان چيزى مىدهند ؛ فرمود آنهايى كه اضافه بر واجبات به طور مستمر چيزى مىدهند : حَقٌّ مَعْلومٌ . لِلسّائِلِ وَ الْمَحْرومِ يعنى يك كارهاى خير جارى و مستمرى دارند ؛ مثلًا هفتگى بر خود فرض كردهاند كه اين مقدار از مال خود را در فلان مصرفى كه مىدانند مصرفى خير و [ موجب ] رضاى خداست صرف كنند ؛ ماهانه يا سالانه براى خود قرار دادهاند و بالاخره يك چيزى قرار دادهاند اضافه بر واجبات ، ولى يك امر مداوم است نه يك بار . يكبارها اثرش كم است ، چرا ؟ براى اينكه يك بار نماز خواندن ، يك بار انفاق كردن [ اينگونه است كه ] گاهى انسان تحت تأثير يك حالت موقت قرار مىگيرد و اين كار را مىكند . مثلًا يك واعظى به يك شكل مؤثرى براى انسان صحبت مىكند ،
هامش
( 1 ) . توبه / 103 .