تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 707

مساهمون:

ص٧٠٧
است ؟ ما انسانهايى را توصيف مىكنيم و مىگوييم اينها مردمان فداكار و از خودگذشته بودند ، مال و جان و همه‌چيزشان را در راه خلق خدا فدا كردند . [ ممكن است كسى بگويد ] فدا كرده باشند ؛ چه فرق مىكند با آن كه خودش خورده ؟ فرقش در اين جهت است كه اگر اين مبدأ حرص در او نبود در ايثار هم كمال نبود ؛ يعنى اگر ميل طبيعى به اينكه « آنچه خوددارى خرج خودت كن و به ديگرى نده » نبود آن عمل ايثار كه بر ضد اين ميل طبيعى است كمال نبود . اگر على عليه السلام هم بشر نمىبود و اين خصلتهاى بشرى را نمىداشت يعنى او وقتى كه با خانواده‌اش روزه گرفته بود اصلًا گرسنه نمىشد و هميشه سير بود و وقتى كه سر افطار غذا را آوردند - اگر همان نان جو هم هست - هيچ رغبت و ميلى از قبيل همان رغبتها و ميلهايى كه يك بشر به طعام دارد و بايد هم داشته باشد نداشت بلكه يك حالت بىتفاوتى داشت ، وقتى كه مسكين و يتيم و اسير آمده و او قرص نانش را مىدهد ، مثل اين است كه يك مشت سنگريزه داده باشد ؛ آن كمالى نيست ؛ مانند اين است كه من يك مشت سنگريزه داده باشم . من اگر يك فقيرْ دم در بيايد بروم دامنم را پر از سنگريزه كنم و به او بدهم هنرى كرده‌ام ؟ نه . ولى با توجه به اينكه اين حالت اوليه را دارد آن حالت ثانوى برايش كمال است . اگر اين حالت اوّلى را نداشته باشد حالت ثانوى هم برايش كمال نيست . پس چه موجب مدح است و چه موجب ذم ؟ اصل خلقتِ اين حالت يعنى اين ميل طبيعى ، اين حساسيت نسبت به شر و اين حساسيت نسبت به خير بدون اينكه محاسبه‌اى در كار باشد كه در مواردى بايد شرى را براى خير بزرگتر تحمل كرد - كه اسمش مىشود صبر : صبر بر طاعت ، صبر از معصيت ، صبر بر مصيبت - كمال است و اصل اين حالت را به طور ابتدايى بايد بشر داشته باشد . اصل خلقت اين حالت براى او يك كمال است كه اگر انسانى آفريده شود و بىتفاوت نسبت به خير و شر [ باشد ] او اصلًا يك موجود ناقص است ، مثل يك انسانى است كه از نظر اعضا ناقص خلق شده باشد . او از نظر روحى ناقص خلق شده است . چنين انسانى انسان كامل نيست و اصلًا انسان سالم نيست . ولى آنچه نقص است اين است كه انسان به همين حالت اوليهء خودش باقى بماند و حال آنكه انسان به حكم اينكه يك موجود واگذاشته شده و وانهاده است بايد آن حالت دوم را [ كسب كند ] اما بايد به اختيار و آزادى خودش حالت دوم را