از سرشتها و اصلهاى گوناگون آفريدهايم ، بعد او را در مرحلهاى قرار داديم كه مرحلهء آزمايش است . ( يك موجودِ به مرحلهء بلوغ رسيده قابل آزمايش است ؛ يك بچهء شش ماهه را كسى آزمايش نمىكند . ) او را سميع و بصير و آگاه قرار دادهايم . به موجب همين آگاهى انّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ امّا شاكِراً وَ امّا كَفوراً راه را به او نشان داديم ؛ از آن به بعد به خودش مربوط است يا شكور است يا كفور .
اين ، خصوصيتى است كه انسان دارد . ولى حتى حيوانات - تا چه رسد به نباتات و جمادات - اينچنين نيستند . ما مىبينيم زندگى حيوانات با غريزه اداره مىشود . غريزه يعنى يك دستگاه خودكارِ راهنمايى در درون حيوانات كه اين دستگاه خود به خود كار خودش را انجام مىدهد بدون آنكه اين حيوان وظيفهاى و تكليفى داشته باشد و سر دو راهى قرار بگيرد . مثل يك دستگاه رادار است كه موجود را از اين طرف به آن طرف مىكشد .
پس خداوند انسان را به صورت يك موجودِ به خود واگذاشته شده و يك موجود وانهاده آفريده است . اين وانهادگى يك سرمايه مىخواهد ، بىجهت كه وانهاده نيست ، اگر بىجهت وانهاده باشد او طرد شده است ، مثل بچهء طرد شده است كه پدر او را از منزل بيرون كند . وانهادهء به معنى بالغ است ، يعنى با داشتن چنين سرمايهاى - سرمايهء فكرى ، سرمايهء بدنى ، سرمايهء مالى و امثال اينها - حالا وقت آن است كه تو ديگر خودت روى اين سرمايه كار بكنى . چنين موجودى سرمايههايى مثل استعداد فكرى ، استعداد بدنى و سرمايهء مالى را بايد داشته باشد . چه برايش نقص است و چه كمال ؟ داشتن اينها برايش كمال است اما ماندن و توقف كردن در همين مرحله برايش نقص است . اگر بعد از چند سال برگردد بگويد هرچه به من داديد من همانها را دارم : استعداد درس خواندن داشتم الآن هم دارم ، آن پول و سرمايهاى كه شما داديد بروم كسب و كار كنم الآن هم دارم ، [ اين امر براى او نقص است زيرا به او مىگويند ] اين را به تو ندادند كه به اين حد بمانى ، اين را دادند كه سرمايهء تو باشد .
آنچه مورد نكوهش است استفاده نكردن از سرمايهء حالات روحى است
حال ، انسان به حسب خلقت چيزهايى را دارد . از نظر اينكه به حسب اصل خلقت دارد بايد داشته باشد ؛ عيب در خلقتش نيست كه چرا به حسب اصل خلقت اين