سرمايه را دارد ، ولى از نظر اينكه بايد از اين سرمايهها بهرهكشى كند و اين مادهء خام را به عمل بياورد و تبديل به يك مادهء قابل استفاده كند و اين كار را نكرده است قابل ملامت است . از اينجا معلوم مىشود كه مذمت در چه قسمتى است . بعد شاهد از خود آيه هم مىآوريم .
اينكه انسان اين حالت حساسيت را نسبت به شر و اين حساسيت را نسبت به خير داشته باشد نقص است يا كمال ؟ اوّل ما در مورد بچه سؤال مىكنيم . بچهاى كه هنوز به حد تميز و شعور نرسيده اگر نسبت به آنچه كه آن را شر خودش حساب مىكند - مثل اينكه غذا را از جلو دستش بردارند يا پستان را از او بگيرند يا بخواهند به او آمپول بزنند - حساسيت نشان مىدهد ، فرار مىكند و داد مىكشد ، براى او اين نقص است يا كمال ؟ براى بچه كمال است . اين يك حساسيت است . بچه البته نمىفهمد اين آمپول را بايد به او بزنند ، آن كه در حد فهمش نيست ، ولى آن مقدارى كه او مىفهمد اين است كه از زدن اين آمپول دردش مىآيد . در اين حدى كه مىفهمد ، نسبت به آن حساسيت نشان مىدهد . اين خيلى خوب هم هست . اگر بچهاى اساساً لَخت باشد ، بدون اينكه بفهمد - كه نمىفهمد - اين آمپول چه فايدهاى برايش دارد آمپول را به تنش فرو كنند دردش هم بيايد معذلك لَختى نشان بدهد ، اين از بىحسى آن بچه است ، براى او كمال نيست و نقص است .
اگر شما براى بچهاى يك اسباببازى بخريد ، بعد كه مىخواهيد اسباببازى را از او بگيريد سفت و محكم مىچسبد ، مَنوع است ، يعنى اين خيرى كه به او رسانديد حالا اين خير را منوع است ، به هيچ قيمتى حاضر نيست از او بگيريد . محكم آن را گرفته ؛ وقتى هم مىخواهد بخوابد روى سينهاش مىگيرد و مىخوابد . اين براى بچه كمال است يا نقص ؟ اين نيز براى بچه كمال است . اگر بخواهيد يك مرحله بالاتر را بگوييد ، مثلًا بخشنده باشد يا بفهمد پدر كه از او مىگيرد مىخواهد يك چيز بهترى به او بدهد ، [ مىگوييم ] فرض اين است كه به حد آن فهم نرسيده و اگر بدهد از روى نافهمى داده است . در حد فهم خودش براى او كمال است كه وقتى يك اسباببازى به او مىدهند محكم بگيرد و بچسبد .
ولى اگر اين حالت براى اين بچه دوام پيدا كند و بعد هم كه يك جوان بيستساله شد همين حالت را نشان بدهد ، آن وقت ديگر مسلّم نقص است و به او مىگويند آيا تو نمىفهمى كه تو بيمارى و آدم بيمار بايد بيماريش را معالجه كند ؟ تو
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 705
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٧٠٥