تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 706

مساهمون:

ص٧٠٦
نمىدانى اين آمپول را كه به تو مىزنند براى معالجهء بيمارى توست ؟ تو به صرف اينكه يك ذره دردت مىآيد اينقدر حساسيت و اضطراب نشان مىدهى و جزع و فزع مىكنى ؟ ! تو بايد افق وسيعترى را ببينى و بر اساس يك افق وسيعتر قضاوت كنى . گفت :
طفل مىلرزد ز نيش احتجام « 1 » * مادر مشفق در اين غم شادكام
چرا ؟ مادر كه دشمن بچه نيست . بچه گريه مىكند و مىلرزد ولى مادر خيلى خوشحال است چون افق وسيعترى را مىبيند . اين بچه هم وقتى كه افق فهمش به حد مادر رسيد در اين غم بايد شادكام باشد نه اينكه غصه بخورد . در خيرها هم همين‌جور است . وقتى كه آن بچه يك جوان بيست‌ساله شد اگر هرچه كه به او رسيد به آن چسبيد و حاضر نشد بدهد [ آيا اين امر براى او كمال است يا نقص ؟ ] مثلًا به او بگويند اين غذايى كه اينجا هست آن برادرت از گرسنگى دارد مىميرد ، آن را به او بده . آن بچهء يك ساله اين حرفها سرش نمىشود ، باز هم چسبيده و نمىدهد ، و اين براى او كمال است . اما براى يك جوان بيست‌ساله چطور ؟ اين چيزى كه براى بچهء يك ساله كمال است آيا براى او هم كمال است كه هرچه به او بدهيد ديگر به هيچ قيمتى حاضر نيست آن را پس بدهد ؟ آيا نبايد حساب كند كه بسيارى از اعطاءها و جودها و دادنها و از خود جداكردن‌هاست كه به دنبال خودش خيرات بزرگتر را مىآورد ؟ پس براى او كه مراحل اول خلقت را طى مىكند كمال است و بايد هم اين جور باشد ولى در آن مراحلِ به خود واگذاشتگى و وانهادگى بايد از آن حالت [ يعنى حرص ] به عنوان يك سرمايه استفاده كند ، چون اگر آن نباشد بعد كمالى نيست . باز بايد همين حرص در نهاد انسان باشد كه در مرحلهء وانهادگى با حرص مبارزه كند ؛ مبارزهء با حرص است كه او را به كمال مىرساند . اين سرمايه‌اى است كه به او داده‌اند براى اينكه بعدها با گلاويز شدن و درگير شدن با همين حالات اوليه ، مراتب و درجات كمال خودش را طى كند يعنى ديگر به اين حالت باقى نماند و حرص را رام كند . اگر انسان حرص را به طور جبلّى و طبيعى و اوّلى نداشته باشد ، بعد ديگر هيچ چيز برايش كمال نيست . آيا آن وقت براى يك چنين انسانى از خودگذشتگى كمال
هامش
( 1 ) . يعنى حجامت .