بعضى افراد را شما مىبينيد كه نسبت به برخى كارها استعداد فوقالعادهاى دارند به گونهاى كه در همان مراحل اوّلى كه دست به آن كار مىزنند مصداق « اين طفل يكشبه ره صد ساله مىرود » هستند ؛ به اندازهاى كه ديگران ده سال تمرين كرده باشند او در همان روزهاى اول به آن مرحله مىرسد . مثلًا در رانندگى ، يك كسى بايد ماهها تمرين كند ، ديگرى به سرعت ياد مىگيرد ؛ مىگويند اين مثل اينكه اصلًا راننده به دنيا آمده . واقعاً كه راننده به دنيا نيامده ، ولى چون به سرعت رانندگى را ياد مىگيرد مىگوييم مثل اينكه فلان كس راننده به دنيا آمده ، فلان كس شاعر به دنيا آمده ، فلان كس عالم به دنيا آمده ، فلان كس سياستمدار به دنيا آمده ، در صورتى كه هيچ كسى در دنيا عالم يا سياستمدار يا شاعر به دنيا نمىآيد ، همهء اينها را انسان بالقوه دارد ولى بعضى از انسانها به يك سرعتى اين مراحل را طى مىكنند كه در تعبير عرفى و مجازى و در يك تعبير استعارى مىگوييم كه اين انسانها مثلًا سياستمدار ، عالم ، شاعر ، راننده به دنيا آمدهاند .
زمخشرى كه مرد اديبى است و از ائمهء ادب و پيشروان ادبيات عرب است و بالخصوص در فن فصاحت و بلاغت اگر سه چهار نفر در دنياى اسلام مبتكر باشند يكى از آنها زمخشرى است ، معتقد است كه اين تعبير قرآن : انَّ الْانْسانَ خُلِقَ هَلوعاً . اذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزوعاً . وَ اذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنوعاً يك تعبير استعارى است از اين قبيل تعبيرها .
آيه نمىخواهد واقعاً بگويد انسان حريص به دنيا آمده است ، اما وقتى مىخواهد حريصها را انتقاد كند مىگويد اينها اصلًا حريص به دنيا آمدهاند ، نه اينكه واقعاً منظورم اين است كه اينها حريص به دنيا آمدهاند . پس اين راه حلى بوده است كه زمخشرى در اين آيه پيشنهاد كرده است .
نظريهء ديگر
ولى مفسرين ديگر مىگويند اين جور نيست ، واقعاً نظر به همين جهت است كه انسان اين طور آفريده شده است ولى اين اصل آفرينشش به اين گونه ، نقص نيست و بايد هم انسان اين جور آفريده بشود ، نقص در يك جهت ديگرى است كه بعدها براى انسان پيدا مىشود . اينگونه آفريده شدن در ابتدا ، آن سرمايهء اول انسان است كه بايد هم اينگونه آفريده بشود ولى سرمايهاى است كه بايد روى آن عمل بشود چون انسان يك موجود مختار و مكلف و آزاد است و خداوند او را مكلف ساخته