اگر بدى به او برسد بسيار جزع كننده و بسيار مضطرب و نگران است ؛ با رسيدن يك شر جزع فراوان مىكند . وَ اذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنوعاً اما اگر خير ، چيزى كه فايدهاى براى او دارد ، به او برسد منوع است يعنى به آن مىچسبد و آن را رها نمىكند و به ديگرى نمىدهد . مفسرين گفتهاند كه اين دو جملهء « اذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزوعاً . وَ اذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنوعاً » تفسير كلمهء هَلوعاً است .
« هلوع » با « حريص » اين مقدار تفاوت دارد كه اين خصوصيت را بيان مىكند :
هلوع يعنى كسى كه در شر و در خير اين اندازه حساسيت دارد . در اين آيه دو حساسيت بيان شده است : يك حساسيت انسان در موقع رسيدن ضرر و زيان و يك حساسيت ديگر در موقع رسيدن سود و نفع . مسألهاى كه براى مفسرين مطرح است اين است كه آيا آيه در مقام ذمّ انسان است يا در مقام مدح انسان ؟ اكثر گفتهاند آيه در مقام ذمّ انسان است براى اينكه مىخواهد مسألهء حرص انسان و حريص بودن انسان را انتقاد كند . بعد مسألهء ديگر طرح شده است كه : آيه به صورت انَّ الْانْسانَ خُلِقَ هَلوعاً است ؛ يعنى بحث خلقت انسان است كه انسان اين جور خلق و آفريده شده است . در واقع سرشت و حالت اوليهء انسان را بيان مىكند نه حالت اكتسابى ؛ آنگاه مذمت ، ديگر معنا ندارد . وقتى كه بحث دربارهء اصل خلقت انسان است كه انسان به حسب خلقت ، حساسِ نسبت به خير و حساسِ نسبت به شر آفريده شده است ، آنگونه حساسيت نسبت به شرور و اينگونه حساسيت نسبت به خيرات ، آيا اين معنى دارد كه خداوند متعال كه خودش خالق انسان است وقتى انسان را از نظر وضع خلقت توصيف مىكند در مقام مذمت باشد ؟ اين اشكالى است كه در اينجا مطرح بوده است .
نظر زمخشرى
بعضى از مفسرين مثل زمخشرى آمدهاند آيهء انَّ الْانْسانَ خُلِقَ هَلوعاً را به يك نوع مجاز و استعاره حمل كردهاند ، گفتهاند كه مقصود آيه اين نيست كه انسان به حسب اصل خلقت و واقعاً به حسب اصل فطرت اينجور آفريده شده است ؛ انسان به حسب اصل خلقت و اصل فطرت اينگونه آفريده نشده ولى نظر به اينكه انسانها در عمل غالباً - كه خود قرآن هم استثنا مىكند - اينچنين از آب در مىآيند قرآن مىگويد مثل اين است كه اينها اصلًا اين جور خلق شده و به دنيا آمدهاند ؛ چنانكه