مطلب را آن كسى كه يقين دارد مىگويد احتمال دورى نيست ، خيلى هم نزديك است .
پس در اينجا مسألهء دورى و نزديكى ، دورى و نزديكى زمانى نيست ، دورى و نزديكى از نظر ضريب احتمالات است . مىگويد ما او را نزديك مىبينيم . به نظر مىرسد مقصود از « ما » خداوند متعال به علاوهء فقط ملائكه نيست ، بلكه خدا كه حق است و همهء اهل حق ؛ چون ما در آثارِ مسلّم داريم كه اهل يقين قيامت را آنچنان نزديك مىديدند كه الآن [ يعنى در زمان حال ] مىديدند . نهجالبلاغه مىفرمايد : وَ حَقَّقَتِ الْقِيامَةُ عَلَيْهِمْ عِداتِها « 1 » . اينها در حال عبادت خدا كه مىايستند ، قيامت وعدههايش را دربارهشان الآن تحقق بخشيده ؛ يعنى الآن بين خودشان و قيامت فاصلهاى نمىبينند و الآن همه چيز را شهود و احساس مىكنند و مىبينند .
اين است معناى انَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً وَ نَريهُ قَريباً . آنها قيامت را دور مىبينند چون حقيقت را از پشت پردهء زمان مشاهده مىكنند ؛ [ و ما نزديك مىبينيم . ] مثل آن وقتى است كه يك نفر حقيقتى را قبل از وقوعش دارد كشف و شهود مىكند . مثالش براى افراد عادى زمانى است كه انسان در عالم رؤيا حادثهاى را مىبيند . حادثهاى كه مثلًا دوماه ديگر عيناً مىخواهد واقع بشود او آن حادثه را قبلًا مىبيند ؛ گويى « طىّ زمان » پيدا مىكند ؛ قبل از اينكه واقع بشود آن را در جاى خودش مىبيند .
برخى احوال قيامت
بعد قرآن مقدارى از احوال قيامت بيان مىكند . يَوْمَ تَكونُ السَّماءُ كَالْمُهْلِ آنگاه كه آسمان مانند فلزِ گداختهشده است . وَ تَكونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ و اين كوههاى به اين عظمت مثل پشمِ زده شده است . و از نظر حالات انسانها : وَ لا يَسْئَلُ حَميمٌ حَميماً روز وانفساست ؛ هركسى آنچنان به خود مشغول است كه خويشاوندى سراغ خويشاوند خود را هرگز نمىگيرد ، اصلًا كسى ياد اين نمىافتد كه پدرى ، مادرى ، برادرى ، خواهرى ، فرزندى ، همسرى [ دارد ؛ ] البته آنهايى كه اهل عذاب هستند . يُبَصَّرونَهُمْ در حالى كه به آنها ارائه داده مىشوند ، نه اينكه فراموش كردهاند . پدر پسر را مىبيند ، پسر پدر را و برادر برادر را ، معذلك ديدى نديدى .
هامش
( 1 )
. نهجالبلاغه ، خطبهء 220 .