در واقع مسجود و معبود تو بوده ؛ تو بايد خدا را عبادت مىكردى ولى در واقع معبود تو همين بوده است ) ، پهلوها و پشتهاى اينها را با همين معبودهايشان داغ مىكنند . به او مىگويند آن گنجها و جمعآورى شدههاى تو ، آن ذخيرههايى كه تو براى خودت جمع كردى اينهاست ؛ حالا ببين چه مىشود !
اينجا قرآن آن نيش درست خودش را كه بايد بعد از سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ بزند [ مىزند . ] از كجا شروع مىكند ؟ معاندى عنادش با حق و اهل حق به حدى رسيده كه نمىتواند تحمل كند ؛ به او بگو عجله نكن ، قيامت هست . بعد خطاب به پيغمبر :
صبر كن . بعد : وضع قيامت چنين خواهد بود ، وضع انسانى كه در آنجا گرفتار مىشود چنين . بعد آتش جهنم تعقيب مىكند ، چه كسانى را ؟ آن دورىگزينهاى از حق و حقيقت ، همانها كه جمع كردهاند و انباشتهاند و ذخيره كردهاند . معلوم مىشود قضيه از همينجا شروع مىشود ؛ از اينجا شروع مىشود كه كار به آنجا مىرسد . ابوجهل و ابوسفيان آن بتهاى حقيقىشان غير از بتهاى ظاهريشان بود . آنها به ظاهر در حمايت از بت عُزّى و بت هُبَل با پيغمبر مىجنگيدند ولى همه مىدانند ، شواهد قرآنى هم خوب حكايت مىكند كه بت واقعى آنها همان پولهاى جمع شدهشان بود كه اسلام را خطر براى آن مىدانستند . اگر اسلام آمد و اين بتها و اين سمبلها را از بين برد ، به دنبال آن آقاى ابوجهل و آن وضع ديگر وجود نخواهد داشت ؛ علاوه بر اينكه اسلام اين مسائل مربوط به اينها را از همان روز اول طرح كرد نه اينكه اول بتها را طرح كرد و در آخر [ اين مسائل را ؛ ] از روز اول همينها را هم طرح كرد .
و صلّى اللَّه على محمّد و إله الطاهرين ، باسمك العظيم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاكرم يا اللَّه . . .
پروردگارا دلهاى ما به نور ايمان منوّر بفرما ، گوش شنوا به همهء ما عنايت بفرما .
خدايا هرگونه غِلّى و غِشّى و عنادى و كبرى و كينهاى و حسادتى و بالاخره هرنوع عقدهاى اگر در روح ما هست خدايا به لطف و عنايت خودت اين عنادها ، عقدهها و كينهها را از دلهاى ما بيرون بفرما ، قلبهاى ما را از اين نظر صاف و آئينهوار قرار بده .
خدايا ما را علاقهمند و عاشق حق و حقيقت قرار بده به طورى كه هرگز
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 698
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٩٨