فكرى انجام ندهيد ، استراحت كنيد ، چرا ؟ براى اينكه اين نيروى حياتى نفس - هرچه مىخواهيد اسمش را بگذاريد - الآن كه شما غذا خورديد تمام توجهش به اين غذا و دستگاه هاضمه است و فعاليتش روى دستگاه هاضمه است كه اين غذاى جديدى را كه آمده به نحو احسن هضم ببرد . همينقدر كه شما يك كتاب جلوى خودتان گذاشتيد و مطالعه كرديد قسمتى از نيرو براى حل كردن مسائل و مشكلات آن در مغز متمركز مىشود ، نيرويش تقسيم مىشود و از قدرتش براى اينكه غذا را خوب هضم ببرد كاسته مىشود ؛ و لهذا در آن وقت ، هم مطالعهتان ضعيف و ناقص مىشود و هم غذا خوب هضم نمىشود . اگر شما در آن وقت به كار فكرى بپردازيد غذايتان خوب هضم نمىشود با اينكه كار فكرى به مغز مربوط است و غذا به جهاز هاضمه ، به معده و روده مربوط است . اينها همه در يك دستگاه است .
حكماى الهى معتقدند كه نفس انسان مادامى كه در دنيا هست نه مىتواند لذات و بهجتهاى معنوى را در حدى كه هست درك كند چون همان توجهش به بدن گويى يك حالت تخديرى در او ايجاد مىكند ؛ كاملًا بايد از بدن آزاد باشد تا آن لذت و بهجت معنوى را در آن حد خودش درك كند ؛ و نه مىتواند آلام معنوى و روحى را در حدى كه هست درك كند ، باز به واسطهء همين اشتغال به بدن . آنها معتقدند همينقدر كه انسان مىميرد و روح انسان از اين اشتغال تدبيرى آزاد مىشود ، به باطن ذات خودش مراجعه مىكند ، يعنى او هست و باطن ذات خودش . اگر ملكاتى كه كسب كرده است ملكات فاضله باشد ، خصلتهايى كه به دست آورده است خصلتهاى عالى و روحانى و معنوى باشد ، براى او بهجتى دست مىدهد . مثلًا وقتى كه به برزخ منتقل مىشود اگر آن قسمت برزخش باغى از باغهاى بهشت باشد ( الْقَبْرُ امّا رَوْضَةٌ مِنْ رِياضِ الْجَنَّةِ اوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النِّيرانِ ) به او لذت و بهجتى دست مىدهد كه نمونهاش را در دنيا هرگز احساس نكرده و نمىتوانسته احساس كند و محال بوده كه او در اين دنيا احساس نمايد . ( بعد در جاى خودش عرض مىكنم افراد استثنايى چگونه هستند . ) و اما اگر برعكس ، به عذابهاى خودش ، به آن ملكات پست و عقدهها و كينهها و كبرها و حسدها و عنادها و شركها برگردد آنوقت يك درد و المى احساس مىكند كه هرگز نمونهاش را در دنيا احساس نكرده است .
حال ، آدمى كه در همين دنيا كه هنوز حالت روح حالت تخديرى است - چون حالت تدبير است و اين مساوى است با نوعى تخدير از نظر امور روحى و معنوى -
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 692
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٩٢