يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدى مِنْ عَذابِ يَوْمَئِذٍ بِبَنيهِ . گنهكار در آن وقت نهتنها به فكر آنها نيست ، بلكه فكر مىكند كه اگر بشود آنها را به جاى خودش گرو و فدا بدهد خودش را آزاد كند ، همان عزيزترين افراد را براى آزادى خود در گرو خودش مىگذارد .
مجرم در آن وقت دوست مىدارد كه اگر مىشد - كه چنين چيزى نمىشود ، يعنى امكان ندارد كه كسى بتواند كس ديگر را به جاى خودش گرو بگذارد ، ولى آرزو مىكند اى كاش مىشد - فرزندان خودش را به جاى خود گرو مىگذاشت و صاحِبَتِهِ و همسرش را وَ اخيهِ و برادرش را وَ فَصيلَتِهِ الَّتى تُؤْويهِ و خويشانى كه او را حمايت مىكردهاند و به او جا مىدادهاند و خيلى مورد علاقهء او هستند ؛ بلكه حاضر است تمام مردم روى زمين را گرو خود بگذارد و خودش را نجات بدهد ؛ براى اينكه - عرض كرديم - مسألهء احساس رنج در دنيا با احساس رنج در آخرت از زمين تا آسمان متفاوت است . رنجهايى كه در دنيا احساس مىكرد با اينكه توأم با بدن بود [ و نفس به دليل اشتغال به تدبير بدن كمتر احساس مىكرد ، به موجب آن رنجها ] در حالى بود كه مىگفت من حاضرم بميرم و اينها را نبينم ؛ آنجا كه كأ نّه اين سوزن تخديرى و آمپول تخديرى هم وجود ندارد [ و آن رنجها را ] احساس مىكند ، ديگر قابل تصور نيست .
كَلّا انَّها لَظى حرفش را نزن ؛ آن آتش ، لظى است ، يك شعلهء افروختهشدهاى است . نَزّاعَةً لِلشَّوى اطراف بدن را - دست و پا و سر و غيره - باقى نمىگذارد ؛ هرچه پيش رويش قرار گيرد از ميان برمىدارد . اگر [ چنين ] نباشد كه آن دنيا دنيايى است كه قابل جدا شدن و مردن نيست ، يك ثانيه هم كسى [ از اين افراد ] زنده نيست .
تَدْعوا مَنْ ادْبَرَ وَ تَوَلّى آتشى است زنده ، تعقيب كننده ، خودش به دنبال مردمى [ مىرود ] كه پشت به حق كردهاند و دشمن حق بودهاند و با حق عناد ورزيدهاند ، همانهايى كه سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ شدهاند ، آنچنان در جانب خلاف قرار گرفتهاند كه در دنيا تحمل حق برايشان مشكل بود . اين آتش آنها را به سوى خود مىخواند و تعقيب مىكند . تَدْعوا مَنْ ادْبَرَ وَ تَوَلّى . اينجا ريشه و بنياد قضيه را ذكر مىكند كه چرا انسان به حال عناد درمىآيد ؟
ريشهء عناد
[ حديث است : ] اهْلَكَ النّاسَ الدِّرْهَمُ الْبيضُ وَ الدِّينارُ الصُّفْرُ . فرمود مردم را اين پول