آنوقت آن دنياى ديگرش كه از تعلق به بدن و از اين تخدير آزاد مىشود چه خواهد بود !
در جلسهء پيش ، من آن آيه را به صورت تنظير خواندم . بعد به بعضى تفاسير كه مراجعه كردم ديدم گفتهاند ايندو مربوط به يك جريان است و داستانى نقل كرده بود كه زمانى مردى ( يا زنى ) اهل سبا يعنى از يمن پيش معاويه آمده بود و معاويه - كه يك آدم خاصى بود ، به افراد گوشه مىزد ، كنايه مىگفت و مردم را به حرف در مىآورد - به او گفت شما يمنىها چه مردم پستى هستيد كه يك زن را پادشاه خودتان قرار داديد ! ( اشاره كرد به داستان ملكهء سبا ) او گفت : ما هيچ وقت از شما قريشىها پستتر نيستيم كه گفتيد : اللَّهُمَّ انْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَامْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماء . . . « 1 »
فَاصْبِرْ صَبْراً جَميلًا صبر جميل يا صبر زيبا همان است كه توأم با رضا و تسليم و خشنودى است . دومرتبه به همان داستان قيامت اشاره مىكند : انَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً وَ نَريهُ قَريباً آنان ( كافران ) او را دور مىبينند ولى ما او را نزديك مىبينيم .
مقصود از دورى يا نزديكى قيامت
مقصود از اين دورى و نزديكى چيست ؟ آيا مقصود اين است كه كافران در زمان دور تر مىبينند ، مثلًا آنها معتقدند كه قيامت بعد از ميليونها سال پيدا مىشود ولى ما معتقديم زمانش نزديكتر است مثلًا دوهزار سال ديگر ؟ آنها كه اساساً معتقد به قيامت نيستند ، به دورش هم - به آن معنا - معتقد نيستند . دورى و نزديكى در اينجا معنى و مفهوم ديگرى دارد . وقتى كه يك چيزى از نظر احتمال براى انسان خيلى ضعيف باشد ، مثلًا در هزار احتمال يك احتمال آن را نمىدهد [ مىگويد دور است . ]
مثلًا به شخصى مىگوييد فلان كار را مىخواهيد بكنيد پس فلان مطلب چه مىشود ؟
مىگويد كو يك چنين چيزى ! كو حالا ! مقصود اين است كه احتمال آن خيلى ضعيف است . خود ما مىگوييم احتمال فلان چيز خيلى بعيد است ، به احتمال دورى چنين است . اين دورى و نزديكى به حسب ذهن ماست . ما چون احتمالش برايمان خيلى ضعيف است مىگوييم فلان چيز به احتمال بسيار دور چنين است . ولى همان
هامش
( 1 ) . [ افتادگى از نوار است . ]