سفيد و آن پول زرد ، اين نقرهء سفيد و آن طلاى زرد ، اين سكهء سفيد و آن سكهء زرد هلاك كرد .
قرآن راز اين مطلب را ذكر مىكند كه چرا انسان دشمن حق مىشود ؛ چون اينجا صحبت عناد است : آن كه به حق و حقيقت پشت كرد ، و فرار كرد ؛ اصلًا نمىخواهد ببيند ؛ يك مرتبه يك جملهء ديگر اضافه مىكند : وَ جَمَعَ فَاوْعى آن كه پولها را جمع كرده و در مخزنها [ ذخيره كرده است . ] قديم كه بانك نبود كه پولها را در حساب بانكى بريزند ؛ در ظروفى پوستى يا مسى جمع و دفن مىكردند . پول را خدا نداده براى جمع كردن ، داده براى اينكه در ميان مردم گردش كند ، چون جمع كردنِ يكى در يك گوشه مساوى است با محروم ماندن بندگان خدا در جاى ديگر . دو مسأله است : مسألهء داشتن از راه حلال غير از مسألهء جمع كردن و گرد آوردن است .
داشتن به شرط آنكه از راه حلال باشد ، اما داشتنى كه عملًا شخص فقط نقش يك متصدى و يك رئيس مؤسسه را داشته باشد كه دائماً اين پول به نفع مردم در جريان است ، به عبارت ديگر داشتن اگر از راه حلال باشد و به نفع مردم هم در جريان باشد بحثى ندارد ولى داشتنى كه ملازم است با محروم شدن افراد ديگر ، براى قرآن غيرقابل تحمل و غيرقابل تأييد است :
الَّذينَ يَكْنِزونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لايُنْفِقونَها فى سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ اليمٍ . يَوْمَ يُحْمى عَلَيْها فى نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنوبُهُمْ وَ ظُهورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لِانْفُسِكُمْ فَذوقوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزونَ « 1 » .
شايد قرآن آيهاى به لحنى شديدتر از اين آيه نداشته باشد : آنان كه طلا و نقره را گنج مىكنند و به صورت ذخيره نگهدارى مىكنند و در راه خدا انفاق نمىكنند « 2 » ، آنها را به عذابى دردناك بشارت بده . آن روزى كه همين طلا و نقرهها را به صورت فلزهاى گداخته در مىآورند و پيشانى ، آن سجدهگاه اينها را داغ مىكنند ( چون اين
هامش
( 1 ) . توبه / 34 و 35 .
( 2 ) . آن كه به صورت ذخيره نگه مىدارد ، معلوم است خودش احتياج ندارد كه به صورت ذخيره نگهمىدارد . وقتى خودت احتياج ندارى پس به ديگران بده . يا احتياج دارى يا ندارى ؛ اگر احتياج دارى خودت مصرف مىكنى ؛ وقتى خودت مصرف نمىكنى پس چرا به ديگران نمىدهى ؟