بهترين تابلويى كه قرآن از بشر مجسم كرده است آنجاست كه بشر با حق مجانب مىشود يعنى در جانب خلاف قرار مىگيرد ، در همان حدى قرار مىگيرد كه حق و حقيقت برايش تلخ است ؛ گاهى حق و حقيقت آنقدر براى انسان تلخ مىشود كه نمىتواند زنده باشد و آن را ببيند ؛ مىگويد اگر حق همين است پس من نباشم كه نبينم . حال از اينجا آدمى مىفهمد كه انسان به چه صورتى در مىآيد ، چقدر اين ماهيت حقخواه و حقطلب و اين « فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتى فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها » « 1 » ى انسان عوض مىشود كه او تجسم تلخى و عذاب مىشود . حالا شما معنى عذاب را اينجا بفهميد .
انسان كى راضى به خودكشى مىشود ؟ كى راضى مىشود كه يك عذابى بيايد فوراً خودش را از بين ببرد ؟ آن وقتى كه حيات و زندگى براى او آنقدر تلخ و دردآور است كه ديگر قابل تحمل نيست . اكنون حالِ اين آدم را مجسم كنيد وقتى كه مىميرد . بعد از مردن چه مىشود ؟
سخن حكما
حكما و فلاسفه معتقدند كه بدن براى نفس و روح انسان [ مانع از درك لذات و آلام به طور واقعى است ، ] چون تا وقتى كه انسان در اين دنيا هست ، با اين بدن كار مىكند و نفس اشتغال تدبيرى به اين بدن دارد ، زيرا نفس و روح و آن قوهء حياتى است كه مدبّر بدن است و بدن را تدبير مىكند ، يعنى تمام جهازات حياتى ولو اينكه انسان [ غافل از آن باشد توسط نفس تدبير مىشود . ] خيال نكنيد آنچه كه نفس تدبير مىكند بايد با يك ارادهء ظاهر باشد ؛ مىگويند ارادهء او يك شكل خاصى است ، به اصطلاح امروز در آن شعور مخفى كارفرماست . اگر خون در قلب ما دائماً حركت مىكند و قلب دائماً در حال ضربان است تحت تدبير نفس است ، اگر ريه حركت مىكند همين جور . جزئىترين كارهايى كه در بدن رخ مىدهد تحت تدبير نفس و روح انسان است . خصلت نفس - نفوس ضعيف بالخصوص - اين است كه در وقتى كه مشغول تدبير چيزى هست از چيز ديگر غافل مىشود . با يك مثال اين مطلب را روشن كنم :
مىگويند در وقتى كه شما تازه غذا خوردهايد مطالعه نكنيد بلكه هيچ كار
هامش
( 1 ) . روم / 30 .