كس داريم ، تو بيا ببين حق با من است يا با او ؛ ولى واقعاً هم شما حق را مىخواهيد ، دنبال حق مىگرديد و مىخواهيد بفهميد اصلًا شما ذىحقيد يا او . وقتى كه چنين حالت بىطرفى نسبت به منافع خودتان و حالت طرفدارى از حق داشته باشيد ، او هرچه كه حكم كند شما خوشحال هستيد . اگر گفت كه اينجا مال توست او بى خود مىگويد ، شما خوشحال مىشويد كه حق را به دست آوردهايد ؛ و اگر گفت مال آن شخص است و مال تو نيست ، به همان اندازه خوشحال مىشويد و مىگوييد خدا پدرت را بيامرزد ، خيال ما را راحت كردى ، پس من ديگر دست نمىزنم . انسان بايد اينگونه باشد . ولى يك وقت انسان مىخواهد در اين اختلاف ، اين مال به هرحال به او تعلّق بگيرد ، تمام كوشش وى اين است كه اين مال [ از آنِ او شود . ] قضاوت و حكم فلان حاكم شرعى يا قاضى شرعى يا غيرشرعى را مىخواهد وسيلهاى قرار بدهد براى استنقاذ و به دست آوردن اين مال ؛ هدفش اين است . در اينجاست كه اگر او حق را بگويد و حق برضد منافعش باشد برايش تلخ و ناراحتكننده است .
پس اين امر بستگى به حالت خود انسان دارد . انسانهاى تعالى يافته و با ايمان واقعى و انسانهايى كه خودشان را اهل حق مىدانند ، هميشه مىگويند ما كه حقيم ، [ پس باكى نيست . ] ما كه حقيم يعنى چه ؟ ما هميشه مىگوييم ما كه برحقيم ، ما كه اهل حقيم ؛ خيال كردهايم با انتساب ظاهرى به اهل حق ، انسان اهل حق مىشود .
اسم اهل حق را روى خودمان گذاشتهايم ، اسم حضرت امير را مثلًا روى خودمان گذاشتهايم ؛ در صورتى كه على ، على بودنش به اين است كه عَلِىٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِىٍّ يَدورُ مَعَهُ حَيْثُ ما دارَ . خيلى تعبير عجيبى است ! حق با على است ، حق از على جدا نمىشود و على هم از حق جدا نمىشود . اين جور نيست كه على از حق فرار مىكند ، حق دنبال على مىآيد . چون على با حق است حق با على است . چرا على با حق است ؟ يك مثال كوچكش اين است :
وقتى كه در زمان خلافت خودش زره خود را كه به دزدى رفته بود به تن يك نفر آدم عادى آن هم ذمّى پيدا مىكند آن را مطالبه مىكند . بايد هم مطالبه كند ، اگر مطالبه نمىكرد نقص بود . حقش است ، لايُعابُ الْمَرْءُ بِاخْذِ حَقِّهِ . ولى وقتى كه مطالبه مىكند نمىگويد من كه مىدانم مال خودم است ، من خليفه و امام مسلمينم ، در مقابل من كه تو حق حرف زدن ندارى ؛ زود باش ، بايد زره را بدهى ؛ مىگويد اين مسأله بايد از طريق قانونى و شرعى حل بشود . او ذمّى و در ذمّهء مسلمين است ، قانون بايد دربارهء او اجرا بشود ، قاضى بايد حكم كند ؛ برويم پيش قاضى . نزد قاضى مىروند .
ادب قضاوت اين است كه قاضى موظف است كه طرفين دعوا را در كنار يكديگر
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 689
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٨٩