خودش برود يك دفعه متلاشى مىشود ، همينگونه است نظم و نظام اين عالم طبيعت .
اگر خورشيد از مقام خودش تجافى نمىكند ، اگر ماه كار خودش را انجام مىدهد ، اگر كهكشانها ، ستارهها و همه چيز سر جاى خودش هست به حكم يك حيات است . قرآن آن قدرتها و قوههايى را كه اين عالم را تدبير مىكنند ملائكه ناميده است . قرآن مىگويد همينطور كه روح انسان يك دفعه بدن را رها مىكند ، موتش مىرسد و تا موتش رسيد به عالم خودش مىرود و اين ديگر متلاشى مىشود تَعْرُجُ الْمَلائِكةُ وَ الرّوحُ الَيْه همهء ملائكه كه مأمور تدبير اين عالم هستند و روح [ به سوى مقام خودشان عروج مىكنند . ]
مقصود از « روح »
راجع به آن روحى كه قرآن به اين تعبير مىگويد و در سورهء انّا انزلنا هم هست : تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرّوحُ « 1 » اختلاف است كه آيا مقصود از اين روح جبرئيل امين است كه روحالقدس است يا اصلًا اين روح يك حقيقت ديگرى است كه از سنخ ملائكه نيست . بعضى مفسرين از جمله علامهء طباطبايى معتقدند كه روح اساساً يك حقيقت ديگرى است غير از حقيقتِ ملائكه . اينها كه در واقع نيروهاى حياتى اين عالم هستند ، همينطور كه روح انسان در مردن صعود مىكند و بدن را رها مىكند ، عالم را رها مىكنند ؛ وقتى عالم را رها كردند ، به آن مقام و اصل خودشان باز مىگردند . لهذا در مورد قيامت مىفرمايد : تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرّوحُ الَيْه در آن وقت كه موقع خرابى عالم طبيعت است ملائكه و روح ، اين نيروهاى نظامدهندهء اين عالم ، به سوى مقام خودشان عروج مىكنند يعنى دست از تدبير برمىدارند . اينجاست كه ديگر ماه و خورشيد و ستارهها و همه چيز حسابش بهم مىريزد ( إذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ وَ اذَا النُّجومُ انْكَدَرَتْ وَ اذَا الْجِبالُ سُيِّرَتْ ) « 2 » وضع ديگرى پيش مىآيد كه در آيات بعد [ ذكر مىشود . ]
هامش
( 1 ) . قدر / 4 .
( 2 ) . تكوير / 1 - 3 .