چون ما به عبادت و پرستش بتها انس داريم اجازه بده يك سالِ ديگر اينها را پرستش كنيم كه به اصطلاح خوب سير بشويم و يك شكمى از عزا در بياوريم ، بعد اينها را از بين ببر . دوم اينكه نماز كه آدم بيفتد به خاك و سجده كند غرور ما را مىشكند ، اين را هم از ما بردار . سوم اينكه موقعى كه مىخواهد بتها شكسته بشود به ما نگو [ كه اين كار را انجام بدهيم ، ] خودتان بشكنيد ؛ يك كس ديگر را مأمور كن ، ما حيفمان مىآيد . پيغمبر اكرم فرمود : اينها به اختيار من نيست . من يك ساعت هم نمىتوانم اجازه بدهم كه اين بتها باقى بماند و يك روز هم نمىتوانم به شما اجازه بدهم كه مسلمان باشيد و نماز نخوانيد . بله ، مىگوييد بتها را شما نمىخواهيد بشكنيد ، من كس ديگر را مىفرستم بشكند .
اين است كه اين جور گذشتِ دربارهء دين ، محال است پيغمبر داشته باشد .
پيغمبر نهايت درجه گذشت داشت ولى گذشت دربارهء خودش داشت نه گذشت دربارهء دين ، يعنى تسامح در امر دين كه يك جا بگويد اين تكليف را مىتوانيد انجام ندهيد . چنين مسألهاى به هيچ شكل وجود ندارد .
وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْاقاويلِ . لَاخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمينِ . ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتينَ . اگر به فرض محال كوچكترين سخنى را بر ما ببندد ، با يمين او را مىگيريم ( يمين يعنى دست راست . در زبان عربى ، دست راست - چون قدرت هميشه در دست راست است - كنايه است از قدرت ) يعنى به كمال قدرت او را مىگيريم ، بعد وَتين او را ، رگ قلب او را مىبُريم . فَما مِنْكُمْ مِنْ احَدٍ عَنْهُ حاجِزينَ اگر بخواهد به سود شما چيزى را به ما ببندد آنوقت كسى از شما نيست كه بخواهد مانع كار ما بشود .
تا اينجا تهديدى است در مورد پيغمبر اكرم . دومرتبه به اصل مطلب برمىگردد :
وَ انَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقينَ اين شعر يا كِهانت نيست ، بيدارى و تنبّه است . چيزى كه ماهيتش بيداركنندگى و آگاهانيدن باشد از مقولهء شعر يا كِهانت نيست . وَ انّا لَنَعْلَمُ انَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبينَ . . . با همهء اينها ما خود مىدانيم كه گروهى از شما تكذيبكننده هستيد و اين قرآن حسرت است براى كافران ، آنهايى كه از فيضش محروم مىمانند ، و اين قرآن حقِ يقين است ؛ يقين است ، آن حقِ يقين و خالص يقين . فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظيمِ .
پايان سوره به اين جمله است : پس تسبيح كن به نام پروردگار عظيمت ؛ به نام عظيم پروردگارت يا به نام پروردگار عظيمت . اينجا اين سوره تمام مىشود .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 668
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٦٨