كفّار قريش به جنبهء خارقالعادگى قرآن در اين حد كه براى آنها غيرقابل تقليد است اعتراف داشتند كه ما مثلش را نمىتوانيم بياوريم . در سورهء طور هم خوانديم .
بعد مىگفتند بسيار خوب ، حالا ما نمىتوانيم مثلش را بياوريم ولى چه مانعى دارد كه يك چيزى باشد نه وحى خدا ولى ما نتوانيم مثلش را بياوريم ؟ يكى اينكه يك شاهكار شعرى باشد . مگر شعرا نيستند كه يك شاهكار به وجود مىآورند و وقتى كه يك شاهكار به وجود آوردند ديگران نمىتوانند مثل آن را به وجود بياورند ولى به هر حال شعر است . شعر يعنى يك سخن زيبا و يك خيال زيبا ، يعنى معانى را فوقالعاده زيبا با يكديگر رديف كردن . اين در قدرت هركس نيست .
اين بود كه گاهى دربارهء قرآن مىگفتند اين يك شعر بسيار زيباست مانند قطعات بسيار زيباى شعر كه غيرقابل تقليد است . گاهى يك قدم از اين هم بالاتر مىرفتند ، مىگفتند كه قول كاهن است ( كاهن يعنى افراد مرتاض يا خارقالعادهاى كه مردم معتقد بودند اينها با جن ارتباط دارند و جن به اينها چيزهايى را القا مىكند ) يعنى از قدرت بشر خارج است . چون ارتباطِ با جن دارد از ناحيهء جن به او القا مىشود . حال ، اگر ما بخواهيم بفهميم كه چيزى آيا صرفاً شعر است يا از نوع تلاعب جن است - كه جن موجودى است از انسان پستتر و پايينتر و اگر بر انسان مسلّط شود جز اينكه او را گمراه كند چيز ديگرى نيست - مىگويد مفادش را نگاه كن ، ببين اين قرآن چه مىگويد ؟ آيا همان كارى را مىكند كه يك شعر مىكند يعنى يك خيال زيبا كه فقط براى سرگرمى انسان خوب است ؟ آيا سخن يك جن است و گمراهكننده است ؟ يا سراسرش تنبّه و تذكر و بيدارى و راهنمايى و حقيقت نشان دادن است ؟
قرآن سخن يك شاعر يا كاهن نيست
بعد از اين سوگند مىفرمايد : وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شاعِرٍ قَليلًا ماتُؤْمِنونَ اين سخنِ يك شاعر نيست ، از روح يك شاعر بماهو شاعر كه جز تخيل چيز ديگرى نيست صادر نشده است . قَليلًا ماتُؤْمِنونَ يك حالت شكايتمانند : چقدر كم شما به حقيقت ايمان مىآوريد ! تعجب است كه در ترجمهء قرآنِ پيش روى من اين جمله را غلط ترجمه كردهاند : « اندكى كه نمىگروند » . اين « ما » را ماى نافيه خيال كرده است ، در صورتى كه « قَليلًا ما » خودش يك كلمه است . نه قَليلًا ماتُؤْمِنونَ ( بعضى خيال كردهاند « ما » در اينجا ماى نفى است ) كمى ايمان نمىآوريد ، يعنى بيشتر ايمان مىآوريد ؛ در