خلاف شرع را مرتكب مىشود ، فلان حرف ضد اسلام را در يك جا مىزند ( اين اصل گناه ) ، براى چه ؟ براى اينكه اگر آن حرف را نزند در فلان كار راهش نمىدهند .
اگر در آن كار راه ندهند بعد دستش در كسب و كار هم بسته مىشود . اينجا آن حلقه متصل به اين حلقه است . بسيار خوب ، بسته شود . مىگويد اگر من از آن هم صرفنظر كنم در فلان جا چنين مىشود . اگر آن اينجور بشود در فلان جاى ديگر يك جور ديگر مىشود . اگر حساب كنى مىبينى - به اختلاف افراد - ده ، سى ، هفتاد ، صد حلقهء زنجير است كه پشت سر يكديگر واقع شده است ، يعنى يك رشتهء بهم پيوسته از نابكاريها ؛ و اين رشتهء نابكاريها در افراد ، مختلف است .
ثُمَّ فى سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها . . . امروز در زبان فارسى و اصطلاح عربى ، ذرع را به آن واحد مخصوص طول مىگوييم كه در قديم معمول بود و از متر اندكى بيشتر است . اصل لغت « ذرع » در زبان عربى به معنى طول و كشش است . از آرنج تا سر انگشتها را « ذراع » مىگويند براى اينكه يك واحد طول بوده است ؛ مثل اينكه « پا » يك واحد طول است ، مثلًا مىگوييم اين فرش چند پاست . چنان كه وجب يك واحد طول است پا را هم واحد طول مىگيرند . انسان با وسيلهاى كه هميشه در اختيارش است اشياء را اندازهگيرى مىكند . مثلًا مىخواهد ببيند اين اتاقى كه در آن نشسته است طول و عرضش چقدر است ، زود با پاى خودش اندازه مىگيرد . يكى از وسائلى كه با آن اندازه مىگرفتند دست بوده ، يعنى با ذراع اندازهگيرى مىكردند . پس به اين قسمت از بدن - از آرنج تا سرِ انگشتها - از آن جهت ذراع مىگفتند كه وسيلهء اندازهگيرى طولها بوده است . ذرع معمولى ، اين واحد متعارف امروز را هم « ذرع » مىگويند چون وسيلهء اندازهگيرى ذرعها يعنى طولهاست . پس اصل لغت « ذرع » در زبان عربى يعنى طول . در اين آيه هم به آن معنا آمده است : ثُمَّ فى سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها ( يعنى طولُها ) سَبْعونَ ذِراعاً فَاسْلُكوهُ [ سپس در زنجيرى كه طول آن ] هفتاد ذراع است پس او را ببنديد [ و بكشانيد ، ] چرا ؟ انَّهُ كانَ لايُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظيمِ . وَ لا يَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكينِ .
رابطهء انسان با خلق خدا
اگر ما بخواهيم همهء دين را خلاصه كنيم ، در دو چيز خلاصه مىشود : يكى در رابطهء انسان با خدا ، و ديگر در رابطهء انسان با خلق خدا . مىبينيد در قرآن هميشه صلات و