به ظهور مىشود ، مخفيها آشكار مىشود ؛ يعنى كتابى از بيرون نمىآورند به گردن كسى بيندازند ؛ وقتى كه آنجا مىآيد ، مىبيند اين به گردنش آويخته بوده و خودش نمىديده است .
در آنجاست كه لا تَخْفى مِنْكُمْ خافِيَةٌ هيچ چيز از شما مخفى نمىماند . آنگاه فرمود : فَامّا مَنْ اوتِىَ كِتابَهُ بِيَمينِهِ فَيَقولُ هاؤُمُ اقْرَؤا كِتابِيَهْ . انّى ظَنَنْتُ انّى مُلاقٍ حِسابِيَهْ . فَهُوَ فى عيشَةٍ راضِيَةٍ . [ آن كه كتابش از ناحيهء راستش به او داده مىشود ] در نهايت ابتهاج افتخار مىكند ، به همهء مردم مىگويد بياييد اين كتاب را بگيريد بخوانيد ؛ كأ نّه بياييد مرا ببينيد . مثل آدمى كه رفته امتحان داده و نمرههاى عالى گرفته است ؛ وقتى كارنامهاش را به دستش مىدهند دائم آن را به دست گرفته مىخواهد به افراد نشان بدهد . بعد مىگويد كه خودم هم مىدانستم كه چنين مىشود ؛ يعنى من ايمان و اعتقاد و رجا داشتم ، چنين و چنان بودم . فَهُوَ فى عيشَةٍ راضِيَةٍ در يك عيش بسيار خشنود و مورد خشنودى . فى جَنَّةٍ عالِيَةٍ . قُطوفُها دانِيَةٌ . كُلوا وَ اشْرَبوا هَنيئاً بِما اسْلَفْتُمْ فِى الْايّامِ الْخالِيَةِ .
اينها همه اشخاصى هستند كه كتابشان از ناحيهء طرف راستشان به آنها داده مىشود و يا به تعبير رساتر - چون هرچه كه داده مىشود همان است كه ظاهر مىشود - خودشان را از ناحيهء يمين خود مىبينند ؛ مىبينند وجودشان از طرف راستشان گسترش پيدا كرده .
وَ امّا مَنْ اوتِىَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ و اما آن كه كتابش از ناحيهء چپش به او داده مىشود و در واقع كتابش از ناحيهء چپ خودش برايش ظاهر مىشود ؛ مىبيند طرف راست خالى مانده ، هرچه كه هست در طرف چپ است . فَيَقولُ يا لَيْتَنى لَم اوتَ كِتابِيَهْ . به عكس او كه داد مىكشيد : هاؤُمُ اقْرَؤا كِتابِيَهْ ( بياييد اين نامه و اين كتاب مرا بخوانيد ) مىگويد اى كاش چنين كتابى به دست من داده نمىشد . وَ لَمْ ادْرِ ما حِسابِيَهْ . او مىگفت : انّى ظَنَنْتُ انّى مُلاقٍ حِسابِيَهْ ، اين مىگويد : اى كاش هرگز اطلاع بر چنين حسابى پيدا نمىكردم . يا لَيْتَها كانَتِ الْقاضِيَةَ اى كاش مرگ ، مرگ مىبود ؛ اى كاش مرگ ، پايان مىبود ؛ اى كاش همينطور كه مرديم مردن براى ما نيستى مىبود نه انتقال از جايى به جايى . يا لَيْتَها اى كاش آن ( يعنى مرگ ) قاضِيَة - يعنى پاياندهنده - مىبود ، اى كاش مرگ براى ما نيستى مىبود . ما اغْنى عَنّى مالِيَهْ . نگاه مىكند ، مثل آدمى كه زير پاى خودش را خالى مىبيند ، مىبيند آن چيزهايى كه به آنها تكيه كرده بود پوچ از آب درآمد ؛ آنچه بايد به او تكيه مىكرد وجود ندارد و آنچه به آن تكيه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 653
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٥٣