كرده است ( زر و زور ، مال و قدرت دنيا ، اينها كه تكيهگاه روحش بود ) حالا كه به اينجا آمده ، از آنها خبرى نيست چون اينها ديگر آنجا كارگر نيست ؛ درست مثل آدمى كه در بالاى يك قلهء خيلى بلند و مرتفعى باشد و يك مرتبه احساس كند به كلى زير پايش خالى است . مىگويد : ما اغْنى عَنّى مالِيَهْ مال و ثروتم هيچ به درد من نخورد ، هيچ مرا بىنياز نكرد و هيچ رفع نياز از من نكرد . هَلَكَ عَنّى سُلْطانِيَهْ . قدرتها كجا رفت ، زورها كجا رفت ، همه هالك و نيست و پوچ [ بودند ، ] همه از بين رفت .
اينها حالت آن شخص است كه با خود دارد حديث نفس مىكند .
بعد مىفرمايد : خُذوهُ فَغُلّوهُ خطاب مىرسد : بگيريد اين را و در غُلها ببنديد .
عرض كرديم ، آن اصل را دربارهء قيامت هرگز فراموش نكنيد : هرچه كه مىگويند چنين گفتيم و چنين مىكنيم يعنى اينها حقيقتهايى است كه قبلًا هم وجود داشته ولى امروز دارد ظاهر و بارز مىشود . محال است انسان غير مغلول و آزاد وارد آن صحنه بشود و در آن صحنه او را ببندند . ثُمَّ الْجَحيمَ صَلّوهُ به جحيم و آتش بكشانيدش . ثُمَّ فى سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعونَ ذِراعاً فَاسْلُكوهُ او را در يك رشتهء زنجير كه طولش هفتاد ذراع است ببنديد و بكشانيد .
دو نكته
اينجا دو نكته را عرض بكنم . يكى راجع به كلمهء سَبْعونَ ذِراعاً طولش هفتاد ذراع است . آيا واقعاً مقصود همين عدد است ؛ يعنى هفتاد ذراع ، نه شصت و نه ذراع و نه هفتاد و يك ذراع ؟ يا اينكه كلمهء سَبْعون - مخصوصاً اين كلمه - در قرآن طبق اصطلاح عرب كلمهاى است كه براى كثرت آورده مىشود بدون اينكه عدد در آن ملاحظه شده باشد ، كما اينكه در فارسى هم معمول است . شما وقتى كه مثلًا مطلبى را به كسى مكرر در مكرر گفتيد ، نه يك بار نه دوبار و نه ده بار ، مىگوييد من هفتاد بار به اين آدم گفتم . حالا كسى بيايد ايراد بگيرد كه خير ، من شمردم شما بيست و پنج بار بيشتر نگفتيد ، چرا مىگويى هفتاد بار ؛ اين دروغ است ، نه ، اين دروغ نيست . در اينجا مقصود از كلمهء « هفتاد » كثرت است . بله ، در يك جاى ديگر دروغ است . اگر شما از كسى شصت و پنج تومان طلبكار باشيد بگوييد من هفتاد تومان طلبكارم اين دروغ است ، چون آنجا مقصود از « هفتاد » خود عدد است . اگر شصت و نه تومان و پنج ريال هم از او طلبكار باشيد بگوييد هفتاد تومان ، باز دروغ گفتهايد . ولى در