فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ ههُنا حَميمٌ . نتيجهگيرى را ببينيد : پس چنين كسى امروز حميمى ندارد ( حميم يعنى كسى كه به او مهربانى كند ؛ به خويشاوندان هم از اين جهت حميم مىگويند كه خويشاوند طبعاً به انسان مهربان است ) يعنى اين فرد كه پيوندش را با خدا بريده با خلق خدا هم بريده ، نتيجهاش اين است كه امروز هيچ دست مهربانى و محبتى به سوى او دراز نمىشود .
چه خوب مىگويد سعدى ! گويى ترجمهء همين آيهء كريمه است ، چون قرآن مىفرمايد : لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظيمِ . وَ لا يَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكينِ . فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ ههُنا حَميمٌ آدمى كه به خدا ايمان ندارد و در كار خلق خدا هم كوشا نبوده و مهربانى به مردم نداشته است ، امروز هم كسى به او مهربانى نمىكند . پيغمبر اكرم فرمود : ارْحَمْ تُرْحَمْ به ديگران مهربانى كن تا به تو مهربانى بشود . مَنْ لايَرْحَمْ لايُرْحَمْ كسى كه به ديگران مهربانى نمىكند به او مهربانى نمىشود . سعدى مىگويد :
ما را عجب ار پشت و پناهى بود آن روز « 1 » * كامروز كسى را نه پناهيم و نه پشتيم
انَّهُ كانَ لايُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظيمِ . وَ لا يَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكينِ . فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ ههُنا حَميمٌ .
نتيجهگيرى بسيار روشنى : به خدا ايمان ندارد ، به خلق خدا هم مهربانى نمىكند ، امروز هم كسى به او مهربانى نمىكند .
وَ لا طَعامٌ الّا مِنْ غِسْلينٍ . آن آدمى كه در دنيا كارش اين بود : آنچنان بىاعتنا به خلق خدا بود كه اگر براى خلق خدا چيزى گير مىآمد آن ريزههاى خوان و نيمخورههاى او بود و در واقع اگر آن اوساخ دستهاى اينها ، چركهايى كه اينها از دستهايشان شستشو مىكردند گير آنها مىآمد چيزى مىخوردند ، در اين روز براى اين آدم ، در نهايت گرسنگى ، طعام و خوراكى پيدا نمىشود مگر از غِسلينها . غسلين يعنى همان نتيجههاى شسته شده « 2 » از چركها و كثافتها . آنچه در دنيا به ديگران مىخورانْد امروز جز آن براى او چيزى وجود ندارد . لا يَأْكُلُهُ الَّا الْخاطِؤنَ غسلينى كه جز خطاكارها ، آنهايى كه تمام كارشان خطا و غلط و غلط اندر غلط بوده است [ آن را نمىخورند . ]
هامش
( 1 ) . يعنى قيامت .
( 2 ) . [ يعنى همان مواد حاصل از شستشو . ]