ثروتمند است انفاق كند ] « وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ » و كسى كه روزىاش بر او مقدور شده است ، يعنى محدود و اندازهگيرى شده است ( مقصود اشخاص فقير هستند ) « فَلْيُنْفِقْ مِمّا اتيهُ اللَّهُ » « 1 » . يا در داستان حضرت يونس آيهء « وَ ذَا النّونِ اذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ » معنايش اين نيست كه او گمان كرد كه ما تواناى بر او نيستيم ، ما قدرت نداريم او را بگيريم ( چنين چيزى محال است ) ، بلكه يعنى باور نمىكرد كه ما او را بگيريم ، اخذش كنيم ، محدودش كنيم . پيغمبر خدا بود ، مثل اينكه به خودش اعتماد داشت كه ما پيغمبر خودمان را هرگز در تنگنا قرار نمىدهيم . باور نمىكرد كه ما پيغمبر خود را در تنگنا قرار بدهيم : « فَظَنَّ أنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ » . ولى وقتى كه ما او را در تنگنا قرار داديم ، در همان ظلمات فرياد كرد : فَنادى فِى الظُّلُماتِ انْ لا الهَ الّا انْتَ سُبْحانَكَ انّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ « 2 » .
بسيارى از مفسرين گفتهاند « قادر » در اينجا به هر دو معنا درست است : در كمال قدرت بر آن حرث وارد شدند ، اما چه فايده ؟ آنها قدرت داشتند ولى زمين چيزى به آنها تحويل نمىداد . يا « قادِرينَ » يعنى در حالى بر اين سرزمين خشمناك و غضبناك كه ابا كرده است از اينكه چيزى به آنها بدهد وارد شدند كه در دل خودشان داشتند اندازه مىكردند ؛ يعنى در همان حالى كه داشتند پيش خودشان حساب مىكردند وارد شدند . ( اين معنا بهتر است و در تفسير الميزان اينطور معنى كردهاند . )
آرزوهاى بىمنطق
اين يك نكتهء روانشناسانه است . انسان داراى قوهء خيال است . بسيار بسيار كماند افرادى كه بتوانند خودشان را از تحت سيطرهء قوهء خيال رها سازند . آرزوهاى بىمنطق انسان - كه اكثر آرزوهاى انسان بىمنطق است - همه ملعبههاى قوهء خيال است . آرزوى بىمنطق يعنى چه ؟ يك وقت انسان آرزويى دارد كه اين آرزو منطق هم دارد ، يعنى واقعاً اگر انسان فكر منطقى هم بكند ، اين فكر منطقى لااقل به صورت يك امر محتمل يا بسيار محتمل اين آرزو را تأييد مىكند . مثل يك بچهاى كه دارد درس مىخواند ، زحمت مىكشد ، آرزو دارد كه بعد ديپلم بگيرد ، نمرهاى بياورد و
هامش
( 1 ) . طلاق / 7 .
( 2 ) . انبياء / 87 .