قرآن نشان مىدهد كه آن وقتى كه اينها نشستند با يكديگر كنكاش كردند ، در ميان اينها يكى بوده كه مخالف بوده است ؛ اما او چون در اقليت قرار گرفته و ديده حرفش به جايى نمىرسد ، گفته است حال اگر نمىكنيد ، نكنيد ولى به هر حال حقيقت اين است . « قالَ اوْسَطُهُمْ ألَمْ اقُلْ لَكُمْ لَوْلا تُسَبِّحونَ » به شما نگفتم اين حرفها را نزنيد ، از خدا بترسيد ، خدا را تسبيح كنيد ؟ يعنى از اين حرفهاى خودتان توبه كنيد ، اينها خدا را فراموش كردن است ، از خدا غافل شدن است ، خدانشناسى است .
در اين وقت كه دچار بلايا شدند - چون بالاخره هر چه بود اينها مؤمنزاده بودند ، پدرشان مرد مؤمنى بود - گفتند : « سُبْحانَ رَبِّنا انّا كُنّا ظالِمينَ » منزّه است پروردگار ما ؛ ما بد كرديم ، ما مردم ستمكارى بوديم . « فَاقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ يَتَلاوَمونَ » آنگاه بعضى به بعض ديگر رو كردند ، يعنى شروع كردند با يكديگر حرف زدن ، خودشان را ملامت مىكردند ، يكديگر را ملامت مىكردند ، اين مىگفت تقصير تو شد كه اين حرف را زدى ، آن مىگفت : خير ، تو اين حرف را زدى ، تقصير تو شد .
مرتب به گردن يكديگر مىانداختند و يكديگر را ملامت مىكردند . ولى بالاخره همه فهميدند كه گنهكارند .
بعد از اينكه يكديگر را ملامت كردند ، همه به خطاى خودشان اقرار و اعترف كردند : « قالوا يا وَيْلَنا انّا كُنّا طاغينَ » واى به حال ما ، عجب ما طغيانگر شديم ! يعنى همينقدر كه پدر ما مرد و ما خود را داراى چيزى ديديم ، چقدر زود طاغى شديم و طغيان كرديم ! « عَسى رَبُّنا انْ يُبْدِلَنا خَيْراً مِنْها انّا الى رَبِّنا راغِبونَ » اين اظهار توبهء آنهاست : ما ديگر بعد از اين راغب به سوى پروردگار خودمان هستيم ، يعنى راغب به عبادت و بندگى و اطاعت او هستيم و مىخواهيم امر او را اطاعت كنيم ، بر اساس رضاى او عمل كنيم ؛ اميدواريم كه اگر اينچنين باشيم ، پروردگار ما به ما بهتر از آنچه كه بود عنايت بفرمايد ؛ اميد است كه پروردگار ما به ما عوض بدهد بهتر از اين باغ و بهتر از آنچه كه در اين باغ بود ، كه ما به سوى پروردگار خود راغب هستيم ؛ يعنى توبه كرديم .
دو نكته
قرآن اينجا مىفرمايد : « كَذلِكَ الْعَذابُ » عذاب دنيا چنين عذابى است . اينجا دو نكته عرض كنم . يك نكته اين كه ما آيهاى راجع به كفار قريش را كه قبلًا خوانديم :