تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢

داستان مردى كه اغلاط قرآن را اصلاح كرد !

گفتم داستانى كه ما شنيده بوديم و باور نمىكرديم ، درست همان داستان است كه مردى خط خوبى داشت ، يك آقايى مىخواست او يك نسخه از قرآنى را با خط خوش خودش برايش بنويسد ( قديم كه چاپ نبود ، استنساخ مىكردند ) گفت : تو خيلى خط خوبى دارى ، بنويس . او هم آمد يك قرآنى براى او نوشت و با كاغذ اعلا و خطكشى عالى و خط خوب تحويل داد . آن شخص گفت : اين قرآن بىغلطِ بىغلط است ؟ گفت : بلى ، ولى دو سه جا بود كه من خودم به نظرم آمد كه بايد اصلاح شود ، ديدم آن‌جور درست نيست . در يك جا ديدم نوشته : شَغَلَتْنا امْوالُنَا وَ اهْلونا . در قرآن كه غلط نمىتواند وجود داشته باشد ، نوشتم : شَدُرُسْنا امْوالُنا وَ اهْلُونا . يك جاى ديگر ديدم كه نوشته است : وَ خَرَّ موسى صَعِقاً . من ديدم موسى كه خر نداشته ، آن عيسى بوده كه خر داشته است ، آن را « خَرَّ عيسى صَعِقاً » كردم . يك جاى ديگر هم دست بردم ، ديدم غلط است و درستش را نوشتم . ديدم نوشته است : « ساريكُمْ دارَ الفاسِقينَ » ( سَاريكُمْ را ساريكم خوانده ) من خودم اهل سارى هستم ، سارى دارالمؤمنين است ، نوشتم : ساريكُم دارُ الْمُؤمِنينَ . عيناً همين كار را اين شخص در قرن بيستم روى ديوان حافظ انجام داده است . حال اين چيست ؟ از بىسوادى نيست ؛ نه اين است كه بگوييم اين‌قدر سواد نيست . از لجاجت و عتوّ و نفور است . از يك طرف از حافظ نمىتواند ببُرد ، از طرف ديگر مىبيند محتواى حافظ با فكر او جور درنمىآيد . او دلش مىخواهد يك حافظى باشد كه نه خدا را قبول داشته باشد ، نه پيغمبر را ، نه قيامت را ، نه معنويت را ، هيچ‌چيز را قبول نداشته باشد ؛ هم حافظ باشد و هم هيچ‌يك از اينها را قبول نداشته باشد . رسماً مىآيد كلمات را عوض مىكند ، براى اينكه با مقصود خودش جور دربيايد . بَلْ لَجّوا فِى عُتُوٍّ وَ نُفورٍ . قرآن مىفرمايد : مسأله اين نيست كه اين مطلب بر اينها ثابت نباشد يا اين موضوعات ، موضوعات مشكلى باشد كه نتوانند دربارهء آنها فكر كنند ؛ مسأله اين است كه روى دندهء لج افتاده‌اند و لجبازى مىكنند . اين مسألهء حافظ و مولوى و سعدى و . . . امروز در ايران يك مسأله‌اى شده است ، مسألهء مهمى هم شده است . از يك طرف اينها مفاخر بزرگ ادبى ايران‌اند و بلكه مفاخر بزرگ ادبى جهان‌اند و ايران و زبان فارسى را كه دنيا مىشناسد ، به واسطهء اين چند نفر مىشناسد و عده‌اى نمىتوانند از اينها ببُرند ، يعنى بريدنى نيست ؛
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 542 | مرتضى مطهرى