تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
و از طرف ديگر اينها آنچنان با اسلام گره خورده‌اند كه اين گره را نمىشود باز كرد . حال چكار مىشود كرد كه انسان مولوى يا حافظ يا سعدى يا نظامى و يا ناصرخسرو را بگيرد ، اسلام را دور بيندازد ؟ تمام تلاشها براى اين هدف است . قهراً ديگر تلاش معقول صورت نمىگيرد ، همهء تلاشها به همين صورت نامعقولِ احمقانه است .

داستان دكتر معين و استاد معاند

مرحوم دكتر معين ( خدا بيامرزدش ، اين اواخر عمرش مخصوصاً خوبيهايى داشت ) مىگفت : من در دانشگاه بودم ( او خودش استاد بود ) ديدم يكى از همين افراد كه با اسلام خيلى مبارزه مىكند ، يك عده از دانشجويان را دور خودش جمع كرده و دارد براى اينها حرف مىزند ؛ قدم مىزند و با اينها صحبت مىكند . من به اينجا رسيدم كه مىگفت : حافظ آنجا كه مىگويد : « اين دفتر بىمعنى در خمّ شراب اولى » مقصودش - العياذ باللَّه - قرآن است . به او گفتم : تو چطور چنين حرفى مىزنى ؟ اين حافظى كه اين‌همه در ديوان اشعار خودش از قرآن دم مىزند و اصلًا حافظ كه حافظ است به دليل اين است كه حافظ قرآن بوده است :
نديدم خوشتر از شعر تو حافظ * به قرآنى كه اندر سينه دارى عشقت رسد به فرياد گر خود به سان حافظ * قرآن ز بر بخوانى با چارده روايت
و نه تنها حافظ قرآن بوده ، تمام قرائات قرآن را حفظ بوده و مىدانسته ؛ مدرّس و مفسّر قرآن بوده است :
ز حافظان جهان كس چو بنده جمع نكرد * لطايف حكمى با نكات قرآنى
چنين كسى چگونه ممكن است چنين مقصودى داشته باشد ؟ ! فكرى كرد و گفت : بله حافظ آن را اول گفته بود ، بعد فهميد اشتباه كرده اين را گفت . ( خود مرحوم دكترمعين يك مقدار روى ديوان حافظ از نظر تاريخ غزلها كه چه غزلهايى مثلًا در